ايشان اثرى ندارد و باز هم اعراض مىكنند چون اعراض از ياد خدا و استمرار بر تكذيب هيچ روزنهء اميدى براى هدايت آنها باقى نگذاشته .
( 6 )
( فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنْبؤُا ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ )
: ( به تحقيق تكذيب نمودند پس به زودى خبرهاى آنچيزى را كه استهزاء مىكردند ، به ايشان خواهد رسيد )
يعنى بواسطهء اعراض مستمرّ و تكذيب دائمى ، اين حكم عليه آنها صادر شد كه ايشان جزء تكذيب كنندگان شدند ، لذا به زودى خبرهاى اعراض و استهزاءيشان نسبت به آيات خدا يعنى همان عقوبتهاى دنيوى و اخروى به ايشان خواهد رسيد .
( 7 )
( أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ )
: ( آيا به زمين نمىنگرند كه چقدر از انواع گياهان نيكو را در آن روياندهايم ؟ )
با لحن استفهام انكارى و توبيخى مىفرمايد آيا اينها هيچ نظر و تفكرّى دربارهء ازواج مختلف نباتات ( گياه - حيوان - انسان ) كه ما آنها را از زمين رويانيديم نمىكنند ؟ تا دست از اعراض و تكذيب بردارند . دليل ما بر شمول لفظ نبات بر انسان ، آيه 17 سورهء نوح است كه مىفرمايد
( وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً )
( خدا شما را از زمين رويانيد ) .
( 8 )
( إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ )
: ( همانا در اين عبرتى هست اما بيشتر آنها مؤمن نيستند ) .
( 9 )
( وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ )
: ( و بدرستى كه پروردگارت غالب و مهربان است )
( ذاك ) اشاره به روياندن ازواج كريم در آيه قبلى است و آيت بودن آن از اين جهت است كه خداوند هر يك از اين جفتها را ايجاد كرده و نواقص هر يك از دو طرف را با ديگرى بر طرف نموده و هر دو را به سوى آن غايتى كه به منظور آن ايجاد شدهاند هدايت كرده است و چنين خدايى چگونه ممكن است ، امر هدايت بشر را مهمل گذاشته باشد و او را به سوى خير و سعادت دنيا و آخرتش هدايت نكند ؟ ! اما اكثر مشركين به علّت اينكه اعراض از ياد خدا به صورت ملكهاى در ذاتشان مستّقر شده ، انتظار نمىرود كه ايمان بياورند و از اين آيات متعظّ و متنبّه شوند .