را تكذيب نموده و سحر و شعر يا اساطير بخوانند .
( 3 )
( لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ )
: ( گويا تو مىخواهى خويشتن را به جهت اينكه آنها ايمان نمىآورند ، هلاك سازى )
به منظور تسليّت آن جناب و به نحو انكارى مىفرمايد از وضع تو چنين برمىآيد كه تو به جهت ايمان نياوردن آنها ، مىخواهى از غصّه هلاك شوى ولى اين امر صحيح نيست .
( 4 )
( إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ )
: ( اگر مىخواستيم از آسمان آيهاى به ايشان نازل مىكرديم كه گردنهايشان « 1 » در مقابل آن خاضع شود )
در ادامهء گفتار خطاب به پيامبر مىفرمايد ، اينكه تو از بابت ايمان نياوردن آنها اندوهناك باشى صحيح نيست ، چون ما اگر مىخواستيم قادر بوديم تا معجزه و نشانهاى از آسمان نازل كنيم كه ايشان را خاضع و مجبور به قبول دعوت تو نمايد ، خضوعى كه گردنهايشان در برابر آن آيت به زير افتاده و ناگزير از ايمان شوند ، و رؤسا و سردمداران « 2 » يا جماعات « 3 » ، آنها همگى در برابر حق تسليم شوند امّا هيچ فضيلتى در ايمان اضطرارى و اجبارى وجود ندارد و به همين دليل هم ما چنين آيتى را نازل نمىكنيم .
( 5 )
( وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ )
: ( و هيچ ذكر تازهاى از خداى بخشنده به سوى آنان نيايد جز اينكه آنها از آن اعراض مىكنند )
يعنى اين كفّار و مشركين آنقدر در شرك خود پابرجا هستند كه هيچ رسالت الهى يا آيهء جديدى كه از ناحيه رحمت الهى نازل شود و حاوى خير و صلاح آنها باشد ، در
هامش
( 1 ) . در تفسير قمى از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه در ذيل اين آيه فرمودند : يعنى گردنهاى بنى اميّه و ساير كفّار با آمدن صيحه آسمانى به نام صاحب الامر ، نرم و خاضع مىشود . نظير اين روايت در كافى و اكمال الدّين و ارشاد و غيبت نقل شده است .
( 2 ) . مطابق تفسير مجمع البيان
( 3 ) . مطابق تفسير روح المعانى