تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
و فنا دادرسى ندارد و به همين دليل ندايش را با ( ويل ) ادا مىكند و در ادامه مىگويد : چون او مرا از ( ذكر ) - يعنى مطلق احكام و دستورات رسولان و يا خصوص كتب آسمانى كه در اينجا قرآن است - گمراه كرد و سخن بعدى ، احتمال دارد سخن كفّار و يا سخن خداى متعال باشد كه مىفرمايد : شيطان براى انسان باعث خذلان است . چون او در دنيا به انسان وعده مىدهد كه اگر به اسباب ظاهرى متمسّك شوى و پروردگارت را فراموش كنى ، تو را از هر مكروهى نجات مىدهم . ولى همين كه اسباب از كار افتاد دست از يارى انسان برداشته و او را به حال خود رها مىكند تا به سرنوشت شوم خود نايل شود « 1 » . به هر جهت اين آيات دلالت مىكند كه سبب عمده گمراهى اهل ضلالت پذيرفتن ولايت شيطان و پيروى از او است . ( 30 )
( وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً )
: ( و پيامبر گويد : پروردگارا قوم من ، اين قرآن را متروك نهادند ) اين سخن از جملهء سخنانى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم در روز قيامت به پروردگار خود ، بر سبيل گلايه و شكايت عرض مىكند و مراد از قوم آن جناب عموم عرب و عموم امّت اوست ، البته به اعتبار عاصيان و گنه‌كاران امّت ، به هر جهت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم عرضه مىدارد : پروردگارا اين قوم من قرآن را متروك و مهجور نهادند و به احكام و شرايع آن عمل نكردند و آن را به عنوان روش زندگى اختيار ننمودند . ( 31 )
( وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً )
: ( و اين چنين براى هر پيامبرى از گنه‌كاران دشمنى قرار داديم و پروردگارت براى هدايت و ياورى كفايت مىكند ) يعنى اين سنّت جارى الهى است كه همواره خداوند براى انبياء دشمنانى از مجرمان و گنهكاران قوم ايشان را قرار مىدهد و خداوند بر دلهاى گناهكاران به جرم گناهانشان ،
هامش
( 1 ) . همچنانكه در سورهء ابراهيم آيهء 22 ؛ از قول شيطان نقل مىشود :( ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّامروز من نجات دهنده و فريادرس شما نيستم و شما نيز نجات دهندهء من نيستيد . )