دهيم ، ( و با عذاب و خوارى در جنگ بدر و غير آن آنها را بيازمائيم ) ، و ما چون مىدانيم با نزول معجزه آنها ايمان نمىآورند و خود را مستحق هلاكت مىسازند و اين امر با قضاى ما بر امهال آنها منافات دارد ، لذا معجزات درخواستى آنها را نمىفرستيم .
و نمونه اين سنّت ما در مورد قوم ثمود بود كه آنها درخواست يك شتر مادّه را نمودند كه از درون كوه برايشان ظاهر شود و زمانيكه خداوند آن ناقه را فرستاد با آنكه يك معجزه آشكار و موجب بصيرت بود ، به جاى آنكه به آن ايمان بياورند آن را تكذيب كردند و كشتند و با اين عمل به خودشان و آن ناقه ظلم نمودند و خود را مستحقّ عذاب ساختند و حكمت ما در فرستادن آيات ترساندن و انذار مردم است و اگر آن آيت از آياتى باشد كه عذاب استيصال و انقراض را بدنبال دارد انذار در آن به صورت هلاكت در دنيا و عذاب جهنم در آخرت است و اگر از آن آيات نباشد انذار در آن فقط تخويف و ترساندن از عقوبت آخرت است .
( 60 )
( وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً )
: ( و به ياد آر زمانيكه به تو گفتيم پروردگارت به مردم احاطه دارد و ما آن رؤيا را كه به تو نشان داديم ، جز به جهت آزمايش آنها قرار نداديم ، همچنين درختى كه در قرآن لعنت شده و ما آنها را مىترسانيم ، امّا به آنها جز طغيانى بزرگ نمىافزايد ) ، احتمالا داستان رؤياى پيامبر و شجرهء ملعونه دو امر مهّمى است كه يا به زودى در بشريّت پيدا مىشود و يا در ايّام نزول آيات پيدا شده و مردم را دچار فتنه نموده و فساد را در آنان شايع ساخته و طغيان و استكبار را در آنها پرورش داده .
از طرف ديگر در زبان عربى ( دودمان ) را شجره مىگويند ، پس شجره ملعونه يكى از اقوامى هستند كه در قرآن لعنت شدهاند و اين امر فقط در مورد مشركان ، منافقان و اهل كتاب واقع شده و با دقّت در تاريخ اسلام آشكار مىشود كه مشركان و اهل كتاب مصداق اين آيه نيستند ، پس فقط فرقه منافقان باقى مىماند كه بين مسلمانان تفرقه انداخته و با تفاخر و عقايد باطل ، امّت را به تشتّت دچار مىكردند ، از دقّت در معانى و