بعيد است .
زندگى ، فقط همين چند روزهء دنياست هميشه يك عدّه از ما مىميرند و عدّه ديگرى به دنيا مىآيند و پيوسته امر بر اين منوال است و ما هرگز براى يك زندگى ديگر غير از اين زندگى دنيايى ، زنده و برانگيخته نمىشويم .
و در نهايت در مقام تكذيب دعوت رسالت پيامبر خدا ، گفتند : جز اين نيست كه اين مرد به خدا افترا مىبندد و در ادّعاى رسالت خود كاذب است و به او وحى نمىرسد پس ادّعا و دعوت او باطل است و ما هرگز به او ايمان نمىآوريم و در اين كلام خود عامّه مردم را هم شركت دادند تا مردم آنها را متهّم نكنند كه شما ما را به كفر به رسول امر كرديد و شايد هم منظورشان اعلام نظريهء خودشان باشد ، به هر جهت اين افرادى كه منكر توحيد ، نبوّت و معاد بوده و در زندگى دنيا افرادى مترف و مرفّه بودند ، با دعوت پيامبر الهى به اين گونه برخورد مىكردند و به جاى ايمان آوردن ، سايرين را نيز از ايمان به او منع مىنمودند .
( 39 )
( قالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِما كَذَّبُونِ )
: ( آن پيامبر گفت : پروردگارا مرا به سبب آنچه تكذيب مىكنند ، يارى فرما )
تفسير اين آيه نظير آيه 26 همين سوره است .
( 40 )
( قالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ )
: ( خداوند فرمود : به زودى سخت پشيمان خواهند شد )
اين جمله پاسخ پروردگار در استجابت دعاى اوست ، مىفرمايد : سوگند مىخورم كه به زودى با فرا رسيدن عذاب ، پشيمانى ايشان را فرا خواهد گرفت .
( 41 )
( فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ )
: ( پس صيحه عذاب آنها را فرا گرفت و ما آنها را چون خاشاكى نموديم پس ستمكاران از رحمت حق دور باشند )
يعنى به سبب امر حق و يا قضا حق صيحه عذاب آنها را فرا گرفت و يا صيحه در حالى ايشان را فرا گرفت كه مصاحب با حق بود ، در هر صورت مىفرمايد : ما ايشان را