بودند نه مهاجران ، آنگاه اين جامعه وسعت يافت و همه جزيرة العرب را در عهد رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم دربرگرفت . و در تاريخ اسلام در هيچ عهدى سابقه نداشته كه به دست مهاجرين و بدون دخالت انصار چنين جامعهاى تحقّق يافته باشد از اين گذشته ، تاريخ از مهاجرين صدر اسلام ، افعال زشتى ضبط كرده كه به هيچ وجه نمىتوانيم نام احياء حق و اماتهء باطل بر آن بگذاريم ، حال چه آنها را مجتهد معذور بدانيم كه مطابق رأى خود عمل كردهاند و خواه غير آن ، پس توصيف آيه اختصاص به مهاجرين زمان رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم ندارد بلكه وصف همه مؤمنان بطور كلى و من حيث المجموع است .
و در آخر مىفرمايد : بازگشت همه امور بسوى خداست ، اين كلام تأكيد وعدهء نصرتى است كه قبلا به مؤمنان داده بود تا ايشان را بر عليه دشمنان يارى كرده و پيروز نمايد .
( 42 )
( وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ )
: ( و اگر تو را تكذيب مىكنند پيش از آنها هم قوم نوح و عاد و ثمود پيامبران را تكذيب كردند )
( 43 )
( وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ )
: ( و نيز قوم ابراهيم و قوم لوط )
( 44 )
( وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ )
: ( و يا اهل مدين و موسى نيز تكذيب شد . پس من به كافران مهلت دادم و بعد آنها را بازخواست كردم ، پس تعرّض من چه سخت بود )
اين آيات به جهت تسليّت رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و آرامش خاطر آن جناب است كه بداند تكذيب قوم او امرى نوظهور نيست چون امّتهاى بسيارى قبل از او ، پيامبرانشان را تكذيب كردند ، همچون عاد ( قوم هود ) و ثمود ( قوم صالح ) و قوم ابراهيم و قوم لوط و اصحاب مدين كه قوم شعيب بودند و همچنين موسى كه از جانب فرعون و قبطيان تكذيب شد ( نه از جانب قومش كه بنى اسرائيل بودند ) .
آنگاه در ادامه مىفرمايد : من به كافرانى كه رسولان خدا را انكار و تكذيب كردند مهلت دادم ، و آنگاه ايشان را به عذاب خود گرفتار كردم پس انكار من دربارهء ايشان در تكذيب و كفرشان چگونه بود ؟ كه اين تعبير كنايه از نهايت درجهء انكار و شدّت عقاب