مىفرمايد اين مطالب مذكور در آيه قبلى يعنى آفرينش انسان و گياهان و تدبير آنها ، به جهت آن است كه خداى تعالى خود ، حق است و اوست كه هر موجودى را تحقّق مىبخشد و در كلّ نظام هستى حق را جارى مىكند « 1 » و اين اوست كه مردگان را زنده مىسازد كما اينكه از خاك مرده انسانى زنده مىآفريند و از زمين مرده بوسيلهء آب گياه زنده را ايجاد مىكند و اين امور بر او آسان است چون او بر هر امرى تواناست و ايجاد كننده و تدبير كنندهء همهء موجودات عالم است ، يعنى خلقت و تدبير انسان و نباتات كاشف از عموميّت قدرت خداست .
( 7 )
( وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ )
: ( و اينكه رستاخيز آمدنى است و شكى در آن نيست و اينكه خدا همه در گور خفتگان را برمىانگيزد و زنده مىكند ) اين آيه عطف به
( ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ . . . )
در آيه قبلى است ، در آيه قبلى مسأله بعث را از طريق اثبات حق بودن خدا ثابت كرد ، يعنى اينكه خدا حق است و جز فعل حق و عارى از باطل از او صادر نمىشود و اگر خداوند براى عالم خلقت غايت و معادى منظور نكرده باشد ، خلقت عملى لغو و باطل مىبود ، كه ساحت خدا از آن بدور است ، پس بايد بعث و معادى باشد كه غايت خلقت و نهايت آن باشد . لذا از حق بودن خدا استفاده مىشود كه قيامت آمدنى است و وقوع آن مستلزم حسابرسى خلايق است و هيچ شكى در تحقّق آن وجود ندارد امّا آن ساعت قيامت ناگهانى و بىمقدمه فرا مىرسد و هيچ كس جز خدا از زمان وقوع آن آگاه نيست و در آن زمان خداوند همه مردگان خفته در گور را زنده مىسازد تا براى حساب و كتاب در محضر عدل الهى حاضر شوند . لذا بعث و حساب و جزا غايت و نهايت خلقت است .
( 8 )
( وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ )
: ( بعضى از مردمند كه دربارهء خدا ، بدون علم و هدايت و كتابى روشن مجادله مىكنند )
اين آيه گروه ديگر از مردم معرض و روى گردان از حق را ياد مىكند كه به گفته كشف الكشّاف به نظر مىرسد اين آيه دربارهء پيشوايان آن افرادى كه در ( آيه 3 ) ذكر
هامش
( 1 ) . به قول حاجى سبزوارى :ما ذاته بذاته لذاته * موجود الحقّ العلى صفاته