گرديده به واسطه وحى و دلالتى باطنى و الهى بوده كه مقارن با آن صورت مىگرفته و اين وحى ، غير از وحى مشرعى است كه فعل را تشريع مىكند و انجام آن را بر طبق آنچه تشريع شده مترتّب مىسازد . چون بلافاصله بعد از آن مىفرمايد
( وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ )
يعنى ائمه ، قبل از وحى هم خدا را عبادت مىكردهاند و اعمالشان مطابق وحى تشريعى بوده است . پس اين وحى آنها وحى تسديد و تأييد است نه وحى تشريع . ماحصل كلام اينكه ائمه ، مؤيّد به روح القدس ، روح طهارت و مؤيّد به قوّتى ربّانى هستند كه آنها را به انجام خيرات و اقامهء نماز و دادن زكات ( انفاق مالى ) دعوت مىكند .
( 74 )
( وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ )
: ( و لوط را فرزانگى و دانش داديم و از آن دهكدهاى كه كارهاى پليد مىكردند نجاتش داديم ، كه آنان گروهى عصيان پيشه بودند )
( حكم ) به معناى فصل خصومت و قضاوت و يا به معناى حكمت است و آن قريهاى كه مرتكب اعمال زشت و پليدى شدند ( سدوم ) بود كه مرتكب عمل لواط مىگشتند كه هيچ قومى قبل از آنها اين عمل را انجام نداده بود و ايشان قوم فاسق و خارج از روش بندگى بودند و خداوند هم آن قريه را زير و رو كرد همانطور كه آنها آيين فطرت را وارونه نموده بودند .
( 75 )
( وَ أَدْخَلْناهُ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ )
: ( و او را در رحمت خود وارد كرديم ، همانا او از شايستگان بود )
مراد از ( رحمت ) مقام ولايت و يا نبوّت است و با وصف ( صالحين ) به علّت شمول رحمت اشاره مىكند ، يعنى صلاحيّت و شايستگى وى ، مقدّمه نيل او به رحمت الهى و نجات و رستگارى اوست .
( 76 )
( وَ نُوحاً إِذْ نادى مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ )
: ( و پيش از آن نوح را ، آن زمان كه ندا داد و اجابتش كرديم و او را با خانوادهاش از محنت بزرگى نجات داديم )
يعنى به ياد آر ، نوح را آن زمانى كه پروردگار خود را - در عصرى قبل از ابراهيم و