تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
چون ابراهيم بوسيله حجّت آنها را محكوم كرده و بتهايشان را شكسته بود و در مقام عمل هيچ دفاعى هم از خود نكرد ، جرم او را ثابت گرفتند و به منظور تحريك عواطف دينى و غيرت و تعصّب مردم گفتند : اگر مرد عمل هستيد ، اين مردى را كه به بتهايتان اهانت كرده بسوزانيد و با اين عمل خدايانتان را يارى كنيد و آنها را بزرگ بداريد و اين منطق همه طاغوتها و متجاوزان است كه چون حجّتى براى اعمالشان ندارند و از دليل منطقى برخوردار نيستند . از راه سركوب و خشونت وارد مىشوند . ( 69 )
( قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ )
: ( گفتيم : اى آتش بر ابراهيم خنك و سالم باش ) اين آيه حكايت خطاب تكوينى خداوند به آتش است كه با همين خطاب خاصيّت سوزانندگى و نابود كنندگى آتش را از آن سلب كرد و از طريق اعجاز ، آتش را بر ابراهيم سالم و خنك گردانيد و هيچ يك از موجودات عالم ، چه آتش و چه غير آن در برابر ارادهء خدا ، از خود هيچ تأثيرى ندارند « 1 » . ( 70 )
( وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ )
: ( و دربارهء او قصد نيرنگى كردند و ما خودشان را زيانكارترين قرار داديم ) . يعنى آنها براى خاموش كردن نور دعوت ابراهيم و ابطال حجّت او حيله انديشيدند امّا خداوند با ابطال آن حيله و بىاثر كردنش ، ابراهيم را بر آنها غلبه داد و او را از شرّ ايشان حفظ فرمود و نجات داد پس آنها زيانكارتر از قبل شدند . چون گلستان شدن آتش بر ابراهيم خود حجّتى ديگر بر صدق دعوى او بود . ( 71 )
( وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ )
: ( و او و لوط را با
هامش
( 1 ) . در كافى از على بن ابراهيم از احمد بن محمد بن ابى نصر از ابان بن عثمان ، از حجر از امام باقر عليه السّلام روايت آورده كه فرمود : دعاى ابراهيم در آن روز اين بود « يا احد و يا احد يا صمد يا صمد ، يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد » و آنگاه فرمود « توكّلت على اللّه » خداوند هم فرمود : من تو را كفايت كردم پس به آتش فرمان داد : « بر ابراهيم سرد شو » ، در اين هنگام دندانهاى ابراهيم از سرما بهم مىخورد تا آنجا كه خداى متعال فرمود « و سالم شو » ، آن وقت ابراهيم از ناراحتى سرما آسوده گشت در آنجا جبرئيل نازل شد و با ابراهيم به گفتگو پرداخت .
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 258 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر