مهاجرت به سرزمينى كه آن را براى همه جهانيان بركت دادهايم ، نجات داديم )
منظور از اين سرزمين مبارك ، سرزمين شام است كه ابراهيم به آنجا مهاجرت كرد و لوط نخستين كسى است كه به او ايمان آورده با او مهاجرت نمود
( فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي )
« 1 »
( 72 )
( وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ )
: ( و به او اسحاق و يعقوب را عطيّه بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم )
( نافله ) يعنى عطيّه ، و خداوند وجود اسحاق و از وراى او يعقوب ( پسر اسحاق ) را عطيّه و موهبتى ناميده كه به ابراهيم عليه السّلام افاضه كرده است .
( 73 )
( وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ )
: ( و ايشان را پيشوايانى قرار داديم تا به فرمان ما رهبرى كنند و انجام كارهاى نيك و نماز و دادن زكات را به آنها وحى كرديم و همه پرستندگان ما بودند )
اين هدايتى كه خداوند آن را قرار داده و از شئون امام است به معناى ارائه طريق نيست ، چون خداوند اين مقام امامت را بعد از نبوّت قرار داده است ، لذا امامت به معناى رساندن به مطلوب مىباشد ، يعنى نوعى تصرّف تكوينى در نفوس كه به وسيلهء آن راه را براى سوق دادن دلها به سوى كمال و انتقال دادن آنها به مقامات بالاتر ، هموار مىسازد .
پس امامت و هدايت به امر خدا ، از فيوضات معنوى و مقامات باطنى است كه مؤمنان به وسيلهء عمل صالح به سوى آن هدايت شده و به رحمت پروردگارشان ملبّس مىگردند و خود امام قبل از هر كس متلبّس به آن هدايت است و سايرين ، هر كس به مقدار استعداد خود از آن بهرهمند مىشود و از همينجا معلوم مىشود كه امام واسطهء اخذ فيوضات ظاهرى و باطنى براى مردم است .
آنگاه عبارت
( أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ . . . )
دلالت مىكند كه فعل خيرات تحقّق يافته ، يعنى وحى متعلّق به فعل از ايشان صادر شده و عمل خيرات كه از ايشان صادر
هامش
( 1 ) . سورهء عنكبوت ، آيهء 26 .