اى واى بر ما كه مردمى ستمكار بوديم و اين گفتار همچنان سخن اينها بود كه بر ظلم خود اعتراف كرده و به ربوبيّت خدا اقرار مىكردند ، تا اينكه ما ريشهء آنها را قطع كرديم و آنها را خاموش ساختيم به گونهاى كه هيچ صدايى از آنها شنيده نمىشد ، چون ندامت و پشيمانى در هنگام اضطرار و مشاهده آثار عذاب هيچ سودى به حالشان نداشت .
[ آيهء ( 33 - 16 ) استدلال در حقيقت معاد و نفى عبس بودن آفرينش ]
( 16 )
( وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ )
: ( و ما آسمانها و زمين و آنچه ميان آندوست را بيهوده و بازيچه نيافريدهايم )
( 17 )
( لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ )
: ( و اگر مىخواستيم بازيچهاى بگيريم ، آن را از نزد خويش مىگرفتيم ، چنانچه مىخواستيم بازيگر باشيم )
اين دو آيه نزول عذاب بر اقوام ستمگر سابق را توجيه مىنمايد و مىفرمايد نزول عذاب بر آنها يك حجّت برهانى براى اثبات معاد است كه در سايهء آن نبوّت نيز ثابت مىشود ، يعنى حالا كه براى آينده بشر معادى هست كه در آن به حساب اعمال او مىرسند ناگزير ، واجب است به هدايت الهى ميان خير و شر تميز بدهند و اين همان دعوت حقّه الهى است كه بر اصل نبوّت اعتماد دارد و اگر غير از اين بود آفرينش امرى بيهوده و بازيچه مىشد كه هيچ اثر و نتيجهاى نداشت و تنها براى رفع ملامت يا خستگى يا غرض واهى ديگر انجام شده بود و اين امر از ساحت خداى تعالى بدور است . چون ( لعب ) يعنى هر عملى كه با نظمى خاص انجام شود امّا غرض عقلائى نداشته باشد بلكه به منظور غرضى خيالى و وهمى انجام شود .
( لهو ) نيز چنانچه گفتيم عملى است كه انسان را از اشتغال به امور مهمّه باز مىدارد و چون لعب بشر را به سوى خود جذب كرده و از اشتغال به كارهاى واقعى و عقلائى باز مىدارد ، لعب هم از مصاديق او خواهد بود .
ولى از آنجا كه لهو و لعب فقط زمانى محقّق مىشود كه كسى بخواهد حاجتى را از خود بر طرف كند هر چند به منظور سرگرمى يا رفع خستگى و ملال باشد و يا نقيصهاى از نقائص او را دفع كند ، پس لهو داراى تأثير در رفع حاجت و نقيصه است امّا خداى متعال كه وجودش منزّه از هر حاجت و نقص و يا تركيب مىباشد و هيچ امرى در او