نفى شفاعت كنايه از اين است كه قضاوت به عدل و حكم فصل بر طبق وعده و وعيد الهى محقّق و شدنيست . و هيچ عاملى نمىتواند جرم مجرمى را ساقط نمايد و عقوبت را از او منصرف كند .
در واقع مراد اين است كه به كسى اجازه داده نمىشود كه در مقام شفاعت برآيد چون در جمله بعدى به نحو استثناء مىفرمايد ( جز كسى كه خداى رحمان به او اجازه شفاعت داده باشد و گفتار او را بپسندد ) ، يعنى در آن روز سخن گفتن و شفاعت منوط به اجازهء پروردگار است و چنين كسى ، قولش آميخته با امرى كه باعث ناخشنودى و سخط الهى باشد ، نيست ، يعنى در گفتار او خطا و اشتباه راه ندارد و چون مطالق بودن جمله اقتضا دارد كه به عموم حمل شود ، چنين كلامى جز ، از اهل عصمت صادر نمىشود ، يعنى كسانى كه خدا دلهايشان را از پليدى شرك و جهل پاك كرده است
( إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
« 1 » همانا خداوند اراده كرده است كه پليدى را از شما خاندان دور كند و شما را پاكيزه نمايد ، پاكيزه كردنى )
نظير اين گفتار را در تفسير آيه 105 سورهء هود نيز گفتيم .
پس شفاعت منحصرا از آن اهل عصمت يا نهايتا ملحقّين به ايشان خواهد بود .
( 110 )
( يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً )
( خداوند آنچه را قبلا فرستادهاند و آنچه كه به دنبال آنان مىرسد ، مىداند ، اما ايشان احاطهء علمى به او ندارند )
اگر ضماير جمع به افراد شفاعت كننده برگردد معنا اين خواهد بود كه سخن پسنديده ايشان بر خدا مخفى نيست و علم خدا به آنها محيط است ولى آنها محيط به خدا نيستند و نمىتوانند با كلام غير واقعى خداوند را بفريبند و اگر ضماير جمع به مجرمين برگردد ، معنا اين خواهد بود كه خداوند به اعمال آنها در دنيا و نيز نسبت به حالات آنها در بعد از آن و در موقف قيامت آگاه است اما ايشان ابدا احاطهاى به خدا ندارند ، پس خداوند ايشان را به آنچه كردهاند كيفر مىكند و آنها نمىتوانند حكم او را ردّ كنند اين احتمال با
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 33 .