مردم بر عليه موسى عليه السّلام و ساحران بود . همچنانكه در ابتدا نيز با تهمت اينكه موسى و هارون مىخواهند قبطيان را از مصر بيرون كنند قصد كرد تا مردم را بر عليه آن دو تحريك نمايد .
سپس در مرحلهء بعدى آنها را به شدّت تهديد مىكند و به ايشان وعدهء عذابى سخت مىدهد و مىگويد دست و پايتان را از جهت مخالف يكديگر قطع مىكنم و شما را از تنهء درخت نخل به دار مىآويزم تا بدانيد كه من قادر بر عذاب و رساندن سختترين شكنجهها به شما مىباشم و مسلّط بر شما هستم .
( 72 )
( قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا )
: ( ساحران گفتند : ما هرگز تو را بر اين معجزاتى كه به سوى ما آمده و بر آنكه ما را آفريده ترجيح نمىدهيم ، هر چه مىخواهى بكن ، كه فقط به زندگى اين دنياى ما لطمه مىزنى ) .
اين آيه حكايت گفتار ساحران در جواب فرعون است كه در لفظ بليغ و در مفهوم وزين و در معنا بسيار بعيد و در منزلت رفيع است و گفتاريست كه علم و حكمت از آن فوران مىكند .
همين ساحرانى كه تا مدتى قبل قلبهايشان آكنده از هيبت فرعون بود ، با مشاهدهء معجزهء موسى و درك اينكه اين امر سحر نيست ، آنچنان واله و شيداى حقيقت گشتهاند كه با كمال شجاعت با فرعون محاجّه مىكنند و مىگويند ما هرگز تو و آنچه را كه فعلا از مال دنيا و لذائذ فانى آن در اختيار دارى و عزّت و زينتهاى ظاهرى آن را كه جز يك سراب باطل بيش نيست ، بر آيات و معجزاتى كه به سوى ما آمده ( مانند عصا و يد بيضاء ) و بر خداى قادرى كه ما را ايجاد كرده و ما ولايت او را برگزيدهايم و به عزّت او عزيز شدهايم ، ترجيح نمىدهيم و ما غير از خداى عزّ و جلّ از هيچ چيز و هيچ كس نمىترسيم ، پس تو كه بواسطه جهلت غرّه شدهاى و نفست اين اعمال را برايت زينت داده هر چه مىخواهى انجام بده و كوتاهى نكن اما بدان كه تو نمىتوانى در نفوس تصرّف كنى و ايمان ما وابسته به اجازهء تو نيست ، نهايت امر اين است كه تو مالك ابدان ما باشى