سحر آنان گمان كرد ، سحر ايشان نيز دست كمى از معجزهء او ندارد اما اين احساس خوف مستقر نگشت و خداوند به او اطمينان بخشيد و به منظور تأييد و تقويت او ، وى را از ترسيدن نهى كرد و فرمود : نترس چون تو از هر جهت ما فوق آنهايى و حق با توست و آنچه ايشان مىآورند سحر و باطل است ، تو عقيده حقّى دارى اما آنها به خرافه معتقدند و تو با خدائى ، اما پشتگرمى ايشان به فرعون است و بدان كه همواره حق غالب است و جائى براى ترس وجود ندارد .
( 69 )
( وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى )
: ( و آنچه به دست راست دارى بيانداز تا آنچه را ساختهاند ببلعد ، فقط نيرنگ و جادويى است كه ساختهاند و جادوگر هر جا باشد رستگار نمىشود ) .
در اين آيه موسى مأمور مىشود كه عصاى خود را بيفكند تا همهء آنچه را آنها ساخته بودند ببلعد و اينكه بجاى تصريح به عصا فرمود : آنچه به دست دارى براى اشاره به نكته لطيفى است كه هيچ چيزى حقيقتى ندارد جز آنچه خدا بخواهد پس اگر اراده كند آنچه در دست موسى است عصا باشد ، عصا مىشود و اگر اراده كند مار شود ، مار مىشود و موسى از نزد خود چيزى ندارد . اما اينكه فرمود
( تَلْقَفْ ما صَنَعُوا )
براى اين بود كه جنگ ميان ايشان و قدرت مطلقى كه دنبالهاش ارادهاى است كه موجودات در اينكه چه حقيقتى داشته باشند تابع آن هستند ، واقع شده بود و بديهى است كه كيد ايشان باطل شده و كلمة اللّه پيروز و غالب خواهد شد و خداوند به اين ترتيب موسى عليه السّلام را از نظر ظاهرى نيز بر ايشان غالب نمود همچنانكه از نظر باطن و حقيقت نيز ، امر او معجزه بود ، ولى كيد ايشان جز سحر و جادو چيزى نبود به همين دليل هم در ادامه فرمود
( إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ )
يعنى آنچه اينها ساختند فقط نيرنگ جادوگرى بود كه باطل را در نظر و خيال مردم به صورت حقيقت جلوهگر ساختند ، اما در واقع اين امر يك خيال بيش نبود و در آخر فرمود
( لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى )
اين جمله به منزلهء كبرايى است براى صغرايى كه در جملهء قبلى بيان شده بود و اثبات مىكند كه آنچه از سحر ساحر عايد او مىشود فقط خيال تماشاگران است و حقيقت و فلاح و سعادتى در يك امر موهوم نيست .