خود گفته : مثل اينكه در ايمان به خدا نحوستى است كه اغلب مؤمنان فقيرند و حتما در شرك به خدا ميمنت و مباركى وجود دارد كه اغلب كفّار و مشركان ثروتمند هستند و خير و سعادت دنيائى دارند ، پس حتما من هم در دنيا با انكار آيات الهى و پيروى از كيش مشركان صاحب مال و اولاد مىشوم .
امّا خداى متعال سخن او را ردّ كرده و مىفرمايد : مگر او از غيب خبر دارد ، يا مگر با خدا عهد بسته كه با قطعيّت و جزم مىگويد : صاحب مال و اولاد مىشوم ؟ ، يعنى با استفهامى انكارى هم علم غيب او را نفى مىكند و هم مىفهماند كه او عهدى از خدا نستانده كه به موجب آن بداند قطعا صاحب فرزند و مال مىشود .
( 79 )
( كَلَّا سَنَكْتُبُ ما يَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا )
: ( هرگز ! آنچه را كه مىگويد ، ثبت خواهيم كرد و عذاب او را امتداد مىدهيم ) .
( 80 )
( وَ نَرِثُهُ ما يَقُولُ وَ يَأْتِينا فَرْداً )
: ( و آنچه او مىگويد از او به ارث مىبريم و او تنها به نزد ما خواهد آمد ) ، ( كلّا ) كلمهء زجر و ردع است و بوسيلهء آن لازمهء كلام گوينده ردّ مىشود ، در واقع سخن آن شخص اين بود كه دارا شدن مال و فرزند از آثار شرك به خداست ، امّا خداوند بوسيله ( كلّا ) سخن او را ردّ مىكند و تفهيم مىنمايد ، كه اثر كفر به آيات خدا مال و اولاد داشتن نيست ، بلكه اثر آن امتداد عذاب است ، مىفرمايد : ما به زودى همين گفتار او را مىنويسيم و اثرش را به او مىرسانيم ، يعنى آن عذاب ممتد را به او مىچشانيم كه اين نتيجه عمل و سعى او و هر شخص مكذّبى است .
در ادامه مىفرمايد : ما آنچه را او مىگويد : از او به ارث مىبريم ، يعنى او به زودى مىميرد و فانى مىشود ، امّا اين سخنش كه مىگفت : ( با كفر صاحب مال و اولاد مىشوم ) نزد ما محفوظ مىماند و ما آن را به ارث مىبريم و خودش به تنهايى نزد ما مىآيد و هيچ يك از ياورانى را كه به خيال خود به آنها دلبسته بود ، همراهش نخواهند بود ، البتّه بعضى مفسران گفتهء اين فرد را ناظر به مال دنيوى نگرفتهاند ، بلكه آن را به قيامت ارجاع دادهاند ، لكن اين تفسير با سياق سازگار نيست ، چون مشركان اصلا اعتقادى به معاد و بهشت و دوزخ ندارند .