هدايت و تكامل انسانهاست و چنين فرضى محال است .
اين حجّت را قسمت آخر آيه افاده مىكند ، كه در آن بطور كلى ولايت هر گمراه كنندهاى را نفى مىنمايد و مىفرمايد : سنّت من چنين است كه گمراهكنندگان را ياور و كارگردان خود نمىگيرم .
( 52 )
( وَ يَوْمَ يَقُولُ نادُوا شُرَكائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً )
: ( به ياد آوريد روزى را كه خداوند مىگويد : شركائى را كه براى من مىپنداشتيد ، صدا بزنيد ، ولى هر چه آنها را مىخوانند ، جوابشان را نمىدهند و ما ميان ايشان موضع هلاكتى قرار دادهايم ) ، ( موبق ) يعنى محل هلاكت ، اين آيه تذكّر سوّمى است كه بطلان و قطع رابطه ميان مشركين و شركاى فرضى ايشان را در قيامت بيان مىكند و براى ظهور اين بطلان مىفرمايد : خداوند به ايشان مىگويد ، آن شركائى را كه مىپنداشتيد ، صدا بزنيد و چون آنها را خواندند و آنها ، مشركان را اجابت نكردند ، آشكار مىشود كه آن معبودها در واقع شريك پروردگار نبودهاند و در آن زمان ميان مشركين و آن شركاء محل هلاكتى قرار مىگيرد ، يعنى رابطهء ربوبيّت از ميان آنها برداشته مىشود و مىفهمند كه چنين رابطهاى پندار محض بوده و بهرهاى از واقعيّت نداشته .
( 53 )
( وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً )
: ( و گناهكاران جهنّم را ببينند و يقين كنند كه در آن واقع خواهند شد و گريزگاهى نمىيابند ) ، در اينجا از كلمه مجرمين استفاده شده كه چنانچه گفته شد ، اعم از مشركين است و شامل همهء گناهكاران مىشود و مراد از ( ظنّ ) در اينجا علم و يقين است و ( مواقعهء آتش ) يعنى واقع شدن در آتش و يا واقع شدن آتش بر آنها و ( مصرف ) يعنى محلى كه بسوى آن منصرف شوند و از آتش بسوى آن بگريزند و معناى آيه آشكار است ، مىفرمايد : در قيامت گناهكاران آتش جهنم را مىبينند و يقين مىيابند كه هر آينه در آن افتادنى هستند و هيچ محلى را ندارند كه از آتش به آنجا بگريزند و راه چارهاى برايشان نيست .
( 54 )
( وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ