او آنها را برايشان آراسته غوطهور شوند و از ذكر خدا اعراض نمايند و آنها را به ولايت خود برگزينند ، مراد از ولايت در اينجا ولايت اطاعت و يا ولايت ملك و تدبير است ، و اين مسأله همان ربوبيّت مىباشد ، چون مشركين جنيّان را معبود خود مىدانستند و از ترس شرّشان ايشان را عبادت مىكردند و ساير انسانها نيز همهء گناهانى كه مرتكب مىشوند در اثر اغواى شيطان و اطاعت از اوست .
و در آخر آيهء شريفه ، مشركان را تقبيح نموده و مىفرمايد شيطانها چه عوض و جانشين بدى براى ظالمان هستند ، چون مشركان به جاى خدا ، شياطين را معبود و ولىّ خود گرفتهاند و اين عمل ظلمى است بسيار قبيح و شنيع كه بواسطهء ارتكاب آن هم به ساحت الهى ستم كردهاند و هم به نفس خود ظلم نمودهاند .
( 51 )
( ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً )
: ( آفرينش آسمانها و زمين و آفرينش آنها را با حضور ايشان نكردم ، ( بلكه من در هر حال قاهر و مسلّط بر آنها هستم ) ، و من گمراه كنندگان را به مدد نمىگيرم ) ، منظور از ( اشهاد ) احضار و اعلام به عيان است ، اين آيه در نفى ولايت ابليس و ذريّهاش شامل دو برهان است :
اولّا ) : ولايت تدبير امور هر چيزى بستگى دارد به اينكه دارندهء ولايت ، احاطهء علمى به آن امور داشته باشد و چون تمام امور عالم به يكديگر بستگى دارند ، چنين ولايتى مستلزم احاطه به همه اجزاى عالم است ، در حالى كه ابليس و ذريّه او از مبدأ پيدايش آسمانها و زمين و مبدأ پيدايش خودشان خبر نداشتند و نسبت به آن جاهل هستند ، لذا چنين موجوداتى كه حتّى از حقيقت صنع خود بىخبرند ، چگونه شايستگى تدبير امور عالم و يا تدبير قسمتى از امور آن را خواهند داشت ؟ ثانيا ) : هر يك از انواع موجودات به فطرت خود متوجّه كمال مطلوب خويش است ، چون هدايت عمومى الهى همه موجودات را در برگرفته ، از طرف ديگر شيطانها موجودات شرير و مفسدى هستند كه هدفى جز گمراه كردن انسانها ندارند ، لذا اگر اين شيطانها در امر خود چنين تدبير و سلطهاى داشته باشند ، لاجرم به اذن خدا خواهند داشت ، و اين امر نقض غرض الهى در