قبلهء آن را ترتيب دادند و خواجه نظام الملك و اركان دولت از براى خويش طرح عمارات عاليه انداختند و مقرر چنان شد كه در بغداد جميع مقربان سلطان صاحب عمارت و منزل باشند كه هرگاه سلطان ببغداد آيد امرا و مقربان جميع بعمارات و منازل خود نزول نمايند . اما روزگار باندك زمانى آن جمعيت را بتفرقه مبدل [
b
39 ] ساخت ، شعر :
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند
ذكر تغيير مزاج سلطان ملكشاه از خواجه نظام الملك و مقتول شدن خواجهء مشاراليه و فوت سلطان رحمة الله عليهما
نقل است كه در اواخر ايام دولت سلطان ملكشاه ميان تركان خاتون دختر خان تركستان كه منكوحه و بانوى عظمى حرم سلطان بود و خواجه نظام الملك غبار وحشت بالا گرفت ، و سبب ظاهرى آنكه تركان خاتون را از سلطان پسرى بود محمود نام و ميخواست كه ولايت عهد به او متعلق باشد و خواجه ميل آن داشت كه بر كيارق كه از خاتون ديگر متولد شده بود و از ساير اولاد سلطان بمزيد دانش و بينش امتياز داشت و در استعداد امور سرورى و استحقاق حكومت و رعيتپرورى از همه پيش بود ولى عهد باشد و تركان خاتون ازين معنى آگاه شده بنياد عداوت نمود و در خلوت پيش سلطان بغمز و سعايت خواجه اشتغال نموده گفت كه خواجه دوازده پسر دارد و ممالك را بر ايشان تقسيم نموده و منافع و رسومات ديوانى بايشان اختصاص داده طرق نفع را بر ديگر خواص و مقربان بالكليه مسدود گردانيده ، و چندان ازين مقالات بكرات « 1 » [
a
40 ] بعرض سلطان رسانيد كه سلطان چشم از سوابق نيكو خدمتيها و دولخواهيهاى خواجه پوشيده عهد و ميثاق را بر طاق نسيان نهاده بخواجه پيغام داد كه اگر ترا در ملك شركتى هست در اظهار آن تغافل چه است و اگر شركت نيست از چه جهت حكومت ولايات را بىحكم و
هامش
( 1 ) - اينجا صحافى نسخه مغشوش است و مطلب از ورق [a39 ]
به اينجا آورده شد .