تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
كس بر ميسره گماشت و خود با هزار سوار در قلب بايستاد . چون حضرت صاحبقران جسارت شاه منصور بخلاف تصور مشاهده نمود در جوانغار شاهزاده [ مظفر پسر ] مير محمّد بهادر [ را ] تعيين فرمود و ضبط بر انغار « 1 » با ميرزاده محمّد سلطان رجوع فرموده و معين السلطنه شاهرخ بهادر انار اللّه برهانه [ را ] با قوشون خاصه در پيش قول موقوف ساخت و چون عساكر نصرت مآل در حركت آمدند مردم دست راست و دست چپ شاه منصور به يك بار روى بهزيمت نهادند و خدمتش با هزار سوار فدائىوار خود را بر قلب زده صفها بشكافت و قوشونى كه حضرت صاحبقران [
a
117 ] در آن ميان بود از يكديگر فرو ريخته بيش از پنج كس پيش آن حضرت نماندند . شاه منصور با فدائيان خويش دست از جان شسته و دل بر مرگ نهاده با تيغهاى كشيده حمله آورده بصاحب‌قران كامگار رسيدند و شاه منصور تيغ بر فرق مبارك حضرت صاحب‌قران حواله كرده امير خمارى و امير توكل با فوجى جان خود را فدا كرده ميانهء شاه منصور و حضرت صاحبقران حايل گشتند و شمشيرى بر دست امير خمارى آمده المى بنفس مبارك صاحبقران نرسيد . شاه منصور چون پادشاه گيتىبخش تاج‌ستان را نشناخته بود رو به طرف ديگر آورد و باز خود را به حضرت صاحبقران رسانيده شمشيرى حوالهء فرق آن حضرت كرد . به غير امير عادل كسى پيش آن حضرت نماند . امير عادل از سر جان خويش گذشته سر در روى آن حضرت كشيده تيغ شاه منصور رد گرديد . شاه منصور چون امير صاحبقران را نشناخت رو به طرف قوشون « 2 » ميرزا شاهرخ آورده حمله‌هاى متواتر كرد و ملازمان دست به تير و كمان برده خاك معركه از خون پردلان گل ساختند . شاه منصور بار ديگر صفها گشاده از عقب صاحبقران درآمد . اميرزاده بهادر رو بدفع او نهاد و سلسلهء جمعيت مخالفان از هم گسسته شد و شاه منصور باده كس بماند . عاقبت آن ده تن نيز از وى جدا شدند و خدمتش تيرى بر [
b
117 ] گردن و نيزه بر شانه خورده و زخم شمشيرى بر رخسارش رسيده رو به شهر نهاد . جمعى از ملازمان شاه رخ سلطان به او رسيده يكى دست بگريبانش زد . شاه منصور از اسب
هامش
( 1 ) - اصل : جانغار ( 2 ) - اصل : قوشان