تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
نهار ظاهر و آشكار است كه تا اختر بخت صاحب‌دولتى در اوج اقبال صاعد و در كل احوال مساعد باشد هرچند در امور دنيا غفلت ورزيده خطاكار باشد بخت و سعادت يار و مددكار گشته خطاى او مقرون بصواب افتد و چون كار اختر اقبالش بحضيض و بال افتد اعمال و افعالش كه در نظر عقلاى دهر صواب [
b
115 ] نمايد خطا نتيجه دهد . بيت
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
مصداق اين مقال صورت احوال شاه منصور است كه با وجود دعوى دانش و وفور عقل و خردمندى و تشويشات روزگار كه از لطمهء بحر مواج زمانهء غدار به او رسيده بود نصيحت پدرانهء عم بزرگوار سلطان احمد را ناشنيده انگاشته طوق بندگى حضرت صاحبقرانى بر گردن نكرده سر از فرمان او پيچيده تيغ در روى آن حضرت كشيد و بدين جرأت و گستاخى رشتهء حياتش به تيغ قهر روزگار منقطع گرديد . در روضة الصفا مسطور است كه چون حضرت صاحبقران گيتىستان خاطر از مهمات مملكت ماورالنهر فارغ ساخت روى توجه بجانب عراق نهاد و همگى همت بر استخلاص ولايت فارس و دفع شاه منصور گماشته از همدان اميرزاده سلطان محمّد بهادر را با امرا و لشكريان روانهء بغداد فرمود . مقرر آنكه بر نواحى حويزه برايات هميون ملحق شوند . و خود بنفس نفيس و ذات بىبديل متوجه شوشتر شد . چون رايات منصور به ظاهر قلعهء سفيد رسيده مضرب خيام سپاه سعادت فرجام گشت مهتر سعادت فراش كه از جانب شاه منصور كوتوال قلعهء مذكور بود بر متانت حصار مغرور گشته طريق تمرد و عصيان نمود . الحق قلعهء سفيد
دژى بود « 1 » با آسمان همنبرد * نبرده كسى نام او در نبرد
[
a
116 ] جاسوس خيال را انديشهء راه بردن بوى فكر محال ، و مسرع وهم را توهم رسيدن بكنگرهء فلك فرسايش عين خيال و دست تصارف انام از شرفات آن كوتاه . حضرت صاحب‌قران ظفر قرين فرمان داد تا لشكريان رايات محاربه
هامش
( 1 ) - اصل : دژيست