برافراختند و در روز سوم عساكر گردون مآثر به يك بار چون مور و ملخ در جنبش آمده بر كوهى كه صعود در آنجا متصور نبود بالا رفتند و قلعه را به تصرف درآورده مهتر سعادت و تمامى اتباع او را بقتل رسانيدند . سلطان زين العابدين [ را ] كه بموجب فرمان شاه منصور در آن قلعه محبوس بود بپايهء سرير سلطنت مصير آوردند .
صاحبقران او را بنوازش و عاطفت شاهانه مسرور گردانيده فرمود كه بعنايت اللّه تعالى من داد تو از منصور مقهور بستانم . بعد از آن عنان دولت بجانب شيراز منعطف ساخته بحوالى شيراز نزول اجلال فرمود و از احوال شاه منصور استفسار نمود .
بعرض رسانيدند كه خدمتش ارادهء فرار دارد و موقوف پيك خبر تحقيق است و چون خبر توجه صاحبقران كامگار بسمع شاه منصور رسيد فرار برقرار اختيار كرده تا پل فسا « 1 » رفت و در آن موضع طايفه [ اى ] كه از شيراز آمده به او ملحق شوند از ايشان پرسيد كه شيرازيان [ در شأن ] ما چه ميگويند . گفتند كه ميگويند كه آنان كه تركش ده من و چماق هفتده ( كذا ) من داشتند اكنون همچون بز كه از پيش گرگ بگريزد ميگريختند . عرق حميت شاه منصور [
b
116 ] ازين حديث در حركت آمده و بخت بد عنانگير او شده ندانست .
بيت
هر آنكس كه با آب دريا نبرد * بجويد نباشد خردمند مرد
چو دريا ز موج اندر آيد ز جاى * ندارد دمى آتش تير پاى
درخشيدن ماه چندان بود * كه خورشيد تابنده پنهان بود
ملخص سخن آنكه بر فور بازگشته بشيراز آمد و به ترتيب اسباب كارزار مشغول شده مستعد جنگ و پيكار گشت .
در تاريخ قراختاى و آل مظفر كه مؤلف آن ملازم سلطان امير محمّد مظفر بوده چنين مسطور است كه چون شاه منصور ترتيب اسباب كارزار نموده با سه هزار مرد مكمل مسلح از شيراز بيرون آمد و تا سه فرسخ باستقبال حضرت صاحبقران بيرون آمد و در برابر لشكر ظفر اثر صف بياراست هزار سوار در ميمنه و هزار
هامش
( 1 ) - اصل : فا