قرين متوجه دشت قبچاق شد . بعد از اندك روزگارى امير مشاراليه امير على بيك را به نيابت تعيين كرده متوجه اردوى معلى گرديد تا در سنهء ثمان و تسعين و سبعمائه حاجى آبدار خراسانى و پسر ابو سعيد طبسى با هفت نفر ديگر كه برسم سير و شكار به يزد آمده بودند در شب خروج كرده امير على بيك را بقتل آوردند و خزانهء او را تصرف [
a
119 ] كرده در همان شب خواجه فيروز نام خواجهسراى [ را ] كه با مال فراوان به رسم تجارت به يزد آمده بود كشته اسباب و جهات او را ضبط نمودند .
روز ديگر سلطان محمّد پسر ابو سعيد طبسى را به سلطنت نشانيدند و قريب دو هزار نفر با ايشان بيعت كرده شهر و نواحى را در تحت تصرف آوردند . چون اين خبر بوالى اصفهان رسيد با لشكر فراوان بدفع فتنهء آن مقهوران متوجه يزد شد . چون بولايت يزد رسيد حاجى آبدار با جمعى شبيخون بر ايشان زده قريب سيصد نفر را بقتل آورد و دويست تن را اسير كرده به يزد آورد . حاكم اردستان و نائين نيز با لشكرى فراوان از چند و چون به يزد آمده شكست يافت . پسر ابو سعيد بطمع ملك و مال بقتل مرتضى اعظم امير سيد صدر الدين قنبر وزير كه از اعاظم اين ولايت بود با چهل نفر از اكابر و اشراف فرمان داد و اسباب تمامى مقتولان را بحيطهء ضبط درآورد .
اميرزاده پير محمّد بن عمر شيخ كه حسب الفرمان قضا جريان حضرت صاحبقران والى ولايت فارس بود بعد از استماع اين اخبار با جنود فارس متوجه يزد گرديد و چون آوازهء نهضت موكب ظفر قرين و لشكر قيامت اثر فارس شيوع يافت حاجى آبدار با لشكر پرخاشجوى بعزم شبيخون « 1 » باستقبال روانه گرديد . در آن حين عساكر فارس بقريهء تفت رسيده بودند و از جرأت حاجى آبدار [
b
119 ] مطلع گشته كمين كردند . حاجى آبدار بحوالى تفت رسيده جنگ درپيوست .
بعد از كشش و كوشش بىشمار حاجى آبدار مقتول شده عساكر يزد منهزم [ گشته ] مراجعت نمودند و سلطان محمّد ولد ابو سعيد طبسى در شهر متحصن گرديد و شاه شاهان نيز با لشكر جرار از سيستان حسب الفرمان حضرت صاحبقران
هامش
( 1 ) - اصل : شبخوان