تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
بجانب يزد برده دست بغارت و [ تاراج ] [
a
114 ] برآورد و از آنجا متوجه كرمان شد و ايلچى نزد سلطان احمد فرستاده پيغام داد كه من از شما ايمن نيستم و الا با عم بزرگوار با ملك و مال مضايقه نميكردم . اكنون مصلحت آنست كه خويشان در دفع مبانى شوكت حضرت صاحبقران امير تيمور كوشند و مرا با مال و لشكر مدد نمايند تا بكنار جيحون رفته نگذارم كه تورانيان از آب عبور نموده به طرف ايران آيند و اگر متابعت من بجاى نياوريد جنگ را آماده باشيد . سلطان احمد در جواب فرمود كه اين حكايت بغايت واهى است ، چه بندگى حضرت صاحبقران كردن بر جميع پادشاهان ذيشان واجب و لازم و موجب فخر و مباهات است و آن حضرت ده هزار چاكر بهتر از ما و شما در هر گوشه دارد كه غاشيهء بندگى در دوش و حلقهء اخلاص و چاكرى در گوش دارند . اى عم بكدام شوكت و ابهت و لشكر و خزانه در برابر آن حضرت توانى رفت . اين خيالات سرايت به جائى مىكند كه آتش غضب حضرت شهريار گيتىستان افروخته تر و خشك ما درهم سوزد و در ممالك ايران خصوصا فارس و عراق كه ملك اجدادى آل مظفر است [ آسايش ] نماند . اگر تو نيز مثل ما غاشيهء بندگى حضرت خاقانى بر دوش گرفته بسايهء معدلت او برى بسا سالها كه در عراق و فارس بكامرانى زندگانى [
b
114 ] كنى . اگر طالب جنگى گوباش . عنقريب [ ماهچهء ] طوق ظفر پادشاه هفت اقليم از افق اين ديار طالع خواهد گشت . شاه منصور چون دانست كه سلطان احمد با او سر وفاق ندارد آتش نهب و غارت در حدود كرمان زده بشيراز مراجعت نمود . بعد از انقضاى فصلى اسباب محاصره مرتب داشته بار ديگر متوجه يزد شد و بنياد مقاتله نهاد . شاه يحيى كه برادر شاه منصور بود از جور برادر در شهر متحصن گشت و هر روز از جانبين محاربه اشتعال مىيافت . تا يكى از امراى شاه منصور گرگين نام بقتل رسيد . شاه منصور ازين معنى ملول و محزون شده حكم فرمود تا مجموع توابع و
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 155 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى