شد و او را بخلعت و انعام نوازش فرمود .
ذكر سلطنت سلطان مجاهد الدين - سلطان زين العابدين - ابن شاه شجاع و مآل حال او
سلطان زين العابدين پادشاهى ملك نهاد نيك اعتقاد بود ، بشجاعت و سخاوت آراسته و از شرف والدهء ماجده [ تشريف ] سيادت يافته .
بيت
كوكب برج سيادت « 1 » مهر برج سلطنت * حضرت سلطان مه رخسار زين العابدين
بعد از فوت شاه شجاع در هر سرى سودائى پديد آمد و در هر گوشه [ اى ] متغلبى دست بولايتى برآورد . اكابر اصفهان بطلب شاه يحيى مسرعان « 2 » فرستادند و او با باد همعنان شده روى به آن ولايت نهاد . چون در آن ديار متمكن گشت بنياد مكر و حيله كرده استمالت نامهها بامراى فارس فرستاد و خود با لشكرى آراسته از عقب مكاتيب روان شد و در راه امراى شاه شجاع مثل امير علاء الدين فرخ و اميرزاده عبد الكريم و غيرهما كه در اصفهان بودند . بنابر بخل شاه يحيى و سخاوت سلطان زين العابدين از موكب شاه يحيى جدا شده متوجه شيراز گرديدند . شاه يحيى نكاميشى « 3 » آن جماعت [
b
112 ] كرده بگرد ايشان نرسيد . چون خبر توجه شاه يحيى مسموع سلطان زين العابدين گشت در خزاين گشاده بمقتضى آنكه ، مصراع :
« بزرگى بايدت بخشندگى كن »
امراء و اركان دولت را بمواهب بيكران مسرور و شادمان گردانيد و درين حال مبشرى رسيده خبر آورد كه امرائى كه از شاه يحيى تخلف نموده بودند بنزديك آمدند . سلطان زين العابدين سران سپاه را باستقبال روان گردانيد . چون آن جماعت باردوى پادشاه درآمده بعز بساط بوس مستسعد گشتند ، بخلاع و كمر مرصع و اسبان هامون نورد كوه پيكر اختصاص يافتند . روز ديگر هر دو سپاه در برابر هم
هامش
( 1 ) - اصل : سعادت
( 2 ) - اصل : مرعان
( 3 ) - اصل : لكاتيشى