تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
باشد . چون اسباب عروسى آماده شد پادشاه با تمامت امراء و وزراء و خوانين اهل حرم در آن سور حاضر گشتند ، و به اين يك بخشش سخاوت حاتم و معن بن زائده و آل برمك « 1 » بر صفحهء روزگار معدوم گرديد . ديگر حكايت كنند كه روزى شاه شجاع با حشمتى هرچه تمامتر در شيراز سوار شده بود ، ناگاه از [ بامى آوازهء ] عجوزه‌اى شنيد كه دختر خود را طلب ميكرد كه اى فاطمه خاتون [
b
111 ] اگر ميخواهى كه پادشاه را ببينى به تعجيل به بام آى . شاه شجاع كه اين حرف شنيد عنان بازكشيد . امرا و اركان دولت كه ملازم ركاب بودند سبب توقف پرسيدند . فرمود كه سزاوار مروت نباشد كه تا فاطمه خاتون ما را نبيند ازين مكان قدم فراتر نهيم و چندان بايستاد كه فاطمه خاتون بگوشهء بام بيامد و پادشاه را ديد . بعد از آن روانه گرديد . نقلست كه شاه يحيى كسى را از مردم اشكذر بتجسس بفارس فرستاد تا معلوم كند كه شاه شجاع بعزم تسخير يزد متوجه خواهد شد يا نه . آن شخص بشيراز رسيد و بيكى از شيرازيان كه ازو طلب داشت ملاقات نموده تقاضا كرد . آن شخص گفت كه تو بجاسوسى به اين ولايت آمده‌اى ، پادشاه را از صورت حال خبر ميكنم . جاسوس سبقت نموده پيش شاه شجاع رفت و رو بر خاك نهاد . پادشاه پرسيد كه تو چه كسى ؟ آن شخص در جواب گفت كه مرا شاه يحيى فرستاده است تا معلوم كنم كه پادشاه امسال لشكر بجانب يزد خواهد كشيد يا نه و چون وثوق بر قول شهريارى زياده از حديث ديگران بود به خدمت آمده اين سؤال ميكنم . شاه شجاع در خنده افتاده گفت داعيهء آن داشتيم كه درين اوقات به يزد رويم ، اما به جهت آسانى تو از سر اين معنى گذشتيم . جاسوس بار ديگر عرض نمود كه جز وى [ وجه ] پيش شخصى [ دارم ] [
a
112 ] و در اداى آن تعلل مىنمايد . اگر حضرت پادشاه عنايت ارزانى دارد حق در مركز خود قرار گيرد . شاه محصلى تعيين فرمود تا آن وجه را بوصول رسانيد . چون آن شخص چند قدم رفت بازگشت و با پادشاه گفت كه مبادا از قول خويش تجاوز كرده به يزد لشكركشى و مرا شرمنده كنى . شاه شجاع بغايت منبسط « 2 »
هامش
( 1 ) - اصل : برتك ( 2 ) - اصل : ضبط