بيت
چو وقت آمد نماند آن پادشاهى * بكارى نامد آن كار و كيائى
و از در باغ مذكور تا در مدرسهء شمسيه « 1 » كه در چهار منار واقع است هر روز دو نوبت بموجب فرمان آن پادشاه آب زدندى تا در وقت گذشتن غبارى بر دامن او و سلطان جهانگير و امراى عظام ننشيند « 2 » و بر لب جوى آب تفت از در باغ تا چهار - منار دو رويه درخت بنشانيد تا در سايهء آن از تموز آفتاب ايمن باشند و هرچند توانستند از دولت و خرمى بهره برداشته عاقبت گذاشته بگذشتند .
نظم
كجا جمشيد و افريدون و ضحاك * همه در خاك رفتند اى خوشا خاك
يكى « 3 » گل در همه روى زمى « 4 » نيست * كه بر وى خون چندين آدمى نيست
هر آن خشتى كه بر ايوان شاهيست * اگر دانى سر صاحب كلاهيست
چون انقلاب بنى مظفر واقع شد و اميرزادهء اعظم اميرزاده اسكندر بن مرزا عمر شيخ نبيرهء امير تيمور به يزد آمد در باغ مذكور نزول اجلال فرموده بسيار عمارتى در آن بنا فرموده باتمام رسانيد و بادگير عالى و خرگاهى منقش بر بام ساباط بساخت و تا آن زمان اين باغ در نهايت خرمى بود . بعد از آن بواسطهء عبور لشكر اميرزاده خليل خرابى تمام [
a
101 ] بهم رسانيد . و اين باغ مشهور و معروف بباغ ساباط بود و در نهايت خرابى بود .
تا در زمان دولت مرتضى ممالك اسلام ، مقتداى طوايف انام ، در برج سيادت و كامرانى ، آفتاب آسمان جهانبانى ، سلطان اولياء العرب و العجم ، مرشد طوايف الامم ، سالك مسالك دين ، افتخار آل طه ويس ، مخدوم جهان و جهانيان يعنى شاه نعمت اللّه « 5 » كه بوكلاى ايشان انتقال يافته عمارات بسيار بيفزودند و به حال اول آمده بباغ شاه موسوم فرمودند و اليوم تعلق بوكلاى سركار خاصهء شريفه دارد .
و نيز نصرة الدين شاه يحيى در اهرستان باغ طغى شاهى و باغ كرشاسبى
هامش
( 1 ) - اصل : ثميه ( تصحيح مبتنى بر « تاريخ » يزد است )
( 2 ) - اصل : نيستند
( 3 ) - اصل : كفى
( 4 ) - اصل : زمين
( 5 ) - اصل : اليها