ترفع ميگرفت و در جمادى الثانى [
b
74 ] سنهء سبعمائه امير مظفر را حق تعالى پسرى كرامت فرمود ، به امير مبارز الدين محمّد موسوم گشت و بعد از وفات غازان خان كه خاقان اعظم الجايتو سلطان بر مسند خانى نشست ايالت ميبد و محافظت شوارع يزد از اردستان تا كرمانشاهان و راه هرات و مروس و راه ابرقوه به او مفوض گردانيد و بعد از مدتى كه در خطهء يزد بود فرمان واجب الاذعان باسم امير مظفر شرف ورود يافت كه با لشكرى انبوه متوجه اعراب شبانكارهء فارس گردد و ايشان را باطاعت و انقياد دلالت نمايد و اگر عصيان ورزند تيغ تيز را بر ايشان حكم سازد و امير مظفر با لشكرى انبوه متوجه ايشان شد و چون بشبانكاره رسيد متمردان بمقابله و مقاتله لشكر آراستند و حربى صعب اتفاق افتاد . عاقبت عزيمت بر لشكر خصم افتاده امير مظفر قرين فتح و ظفر در شبانكاره بر سرير حكومت متمكن گرديد . چون هواى آن موضع موافق مزاج امير مظفر نبود بيمارى عارض ذات او گرديد و اعادى كه در كمين فرصت بودند زهر در نخوداب تعبيه نموده او را مسموم ساختند و در ثالث عشر ذى قعدهء سنهء ثلاث عشر و سبعمائه در آن موضع از دار فنا بعالم بقا رحلت نمود ، بيت :
هستى طمع مدار كه بىداغ نيستى * كس در نيامدست به دروازهء جهان
امن از جهان مجوى [ a 75 ] كه مير اجل درو * هرگز نداده است كسى را بجان امان
ملازمان نعش او را از شبانكاره بخطهء ميبد نقل كردند و در مدرسه [ اى ] كه از محدثات او بود و بمدرسهء مظفريه موسوم ساخته بود مدفون گرديد . و امير مظفر را يك پسر و يك دختر بود . دختر را به برادرزادهء خود امير ابو بكر داد و از آن دختر شاه سلطان و امير حاجى و امير مبارز الدين و دو دختر متولد شد . يك دختر والدهء حرم سلطان احمد است و يك دختر [ والدهء ] امير غياث الدين محمود بن خواجه قطب الدين سليمان شاه بود . و در وقتى كه امير مظفر وفات يافت امير مبارز الدين محمّد سيزده ساله بود . چون خبر وفات امير مظفر به دو رسيد چنانچه رسم و عادت آن زمان بود بتعزيهء « 1 »
هامش
( 1 ) - اصل : تعديه