مقالهء ششم در ذكر سلطنت سلاطين مظفريه تا طلوع رايات چاه حضرت صاحبقران امير تيمور از افق ايران
سلاطين مظفريه شهرياران نيكسيرت ملك نهاد و جهانداران خوب صورت پاك اعتقاد ، دانشور ، عدل گستر ، رعيتپرور بودهاند . اما بواسطهء مخالفت و قطع صلهء رحم كه در ميان ايشان شايع بود ديدهء [
b
72 ] دولت ايشان بىنور و از حليهء استدامت مهجور بود و سلطنت ايشان چندان دوامى نداشت .
ذكر نسبت امير مبارز الدين محمد مظفر كه اول سلاطين مظفريه است
جد اعلى ايشان امير غياث الدين حاجى از سجاوند خواف خراسان بود .
بمكارم اخلاق متحلى و بغايت مردى قوى هيكل [ و ] بلند قامت بود . چنانچه آوردهاند كه در يزد موزه كه بپاى او راست آيد يافت نميشد . عاقبت قالب عليحده تراشيدند و موزه كه اندازهء پاى او بود دوختند . و شمشير او به سنگ يزد سه من و نيم بود .
شمشير و اسلحهء او در مدرسهء مظفريهء ميبد تا زمانى كه دولت ايشان سپرى شد گذاشته بود .
امير غياث الدين حاجى در زمان فترت مغول در وقتى كه عساكر فيروزى مآثر خاقان اعظم چنگيز خان از آب جيحون عبور كرده بولايت خراسان آمدند او با سه پسر ابو بكر و محمّد و منصور به طرف يزد توجه نمود و ابو بكر و محمّد ملازم اتابك علاء الدوله والى يزد شدند و در آن ولا كه هلاكو خان عزيمت تسخير دار الخلافهء بغداد نمود اتابك علاء الدوله امير ابو بكر را با سيصد سوار جرّار روانهء اردوى معلى نمود و بعد از تسخير و تخريب بغداد هلاكو خان برخى از لشكريان را كه امير