تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
ابو بكر از آن جمله بود بمقاتلهء اعراب خفاجهء سرحد مصر فرستاد و [ در ] آن مصاف امير ابو بكر بقتل آمد . و امير محمّد در يزد ملازمت اتابك مينمود تا زمانى كه باجل [
a
73 ] طبيعى درگذشت و ازيشان نسل نماند . و منصور در خطهء ميبد در خدمت والد مىبود و ملازمت غيرى نمينمود و چون پدرش وفات يافت همچنان بر سر تربت پدر مجاور بود . و چون پدر ازو راضى بود و دايم الاوقات از حق تعالى كثرت نسل او و دولت احفاد او را مسئلت مينمود ، دعاى او بعز اجابت مقرون گرديده حق عز و علا منصور را سه پسر كرامت فرمود : يكى امير محمّد و ديگرى امير على و ديگرى امير مظفر . از امير على نسل نماند و امير محمّد را يك پسر بود موسوم به امير ابو بكر كه پدرشاه سلطان است . و امير مظفر هرچند از برادران كوچكتر بود اما بعلو همت از همه بزرگتر ، و او مردى بغايت پاك سيرت صافى طويت عالى نهمت بود و بواسطهء خوابى كه ديده بود مستظهر و اميدوار گشته . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه شبى در خواب ديد كه آفتاب از خانهء اتابك علاء الدوله برآمد و بگريبان او فرو رفت و بعد از لحظه‌اى چند قطعه شده از دامن او بيفتاد . چون از خواب بيدار شد على الصباح به خدمت شيخ بزرگوار شيخ تقى الملة والدين دادا محمّد عليه الرحمة رفته خواب را تقرير نمود . شيخ فرمود مژده باد ترا كه سلطنت و پادشاهى از دودمان اتابكان به اولاد تو انتقال يابد و به عدد هر قطعه از آفتاب كه در خواب ديده‌اى بسالى سلطنت در دودمان تو بماند . چون از شيخ بزرگوار اين تعبير شنيد بغايت خرم [
b
73 ] و فرحناك گرديد و روز بروز آثار دولت بظهور ميرسيد . چنانچه گفته‌اند ، بيت :
نبايد در پى دولت زدن گام * كه خود ناخوانده پيش آيد بهنگام
و هر كار كه پيش مىآمد اسباب حصول آن به آسانى فراهم مىآمد . از آثار اقبال آنكه اتابك يوسف شاه بن علاء الدوله او را تربيت كرد و حكومت سرحد ميبد و ندوشن به دو تفويض فرمود و كوه‌بونان ؟ ؟ ؟ ( كذا ) كه در قهستان يزد است و بحسب
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 95 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى