تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
سلطان غازان بود و اتابكان يزد هر ساله مبلغى برسم پيشكش بدرگاه معلى ميفرستادند . اتابك يوسف شاه بسلطنت يزد مغرور شده پيشكش مقررى نفرستاد و سلطان غازان را وقرى [
a
71 ] نميگذاشت و ازين معنى غافل بود ، شعر :
هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز برنخيزد
[ غازان ] يسودر « 1 » نام شخصى از امراى عظام را با لشكرى روانهء يزد گردانيده مقرر فرمود كه هرگاه اتابك يوسف شاه بقدم اطاعت پيش آمده خراج هر ساله تسليم نمايد امير يسودر باردوى معلى مراجعت كرده خطهء يزد بدستور سابق باتابك مسلم باشد ، و اگر سر از فرمان برتابد او را مقيد كرده بپايهء سرير خلافت فرستاده خود بحكومت دار العبادهء يزد قيام نمايد . امير مشاراليه چون بخطهء يزد رسيد اتابك مذكور « 2 » روز اول جمعى از امرا [ را ] بديدن او فرستاده خود در شهر متحصن گرديد و روز ديگر والدهء خود را خرم تركان نام كه خاتونى صالحهء عابده بود با تحف و هدايا نزد او فرستاد كه بطريقى كه قانون اتراك است كه در وقايع عظمى والدهء خود را به جهت استشفاع نزد خوانين و امرا فرستند والده‌اش معاملهء او را از روى عقل و تدبير به اصلاح آورد ، و امير مذكور مطلقا تعظيم و توقير آن ملكه ننموده تحف و هداياى او را رد نمود و سخنان خشونت‌آميز گفته به جهت آنكه اهانتى به او رساند شراب بجامهء او ريخت . ملكه چون اين حالت مشاهده كرده از غايت آزردگى به شهر مراجعت نمود و آنچه ديده و شنيده بود با پسر تقرير كرد . اتابك يوسف شاه كه بغايت شجاع [
b
71 ] و مغرور بود خشمناك شده چون شب درآمد با لشكر آراسته از شهر بيرون آمده شبيخون بر لشكر امير يسودر زده او را بقتل آورد و زن و فرزند او را اسير كرده آغرق او را تاراج نموده داخل شهر شد . چون خبر اين واقعه در دار السلطنهء تبريز به غازان‌خان رسيد مقرر فرمود كه امير محمّد ايداجى « 3 » كه والى اصفهان بود با سى هزار سوار به جهت قلع‌وقمع اتابك يوسف شاه متوجه يزد گردد و امير مذكور بموجب فرمان باحضار امرا و لشكريان امر
هامش
( 1 ) - اصل در همه موارد : نسودر ( 2 ) - اصل : مزكور ( 3 ) - اصل : ابداجى