تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
عزيز و گرامى دارد و شيره و شربت دهد و در جامهء خواب نخ و كمخا خواباند . تب در حال از وجود مبارك شيخ زايل شده سلطان را تب گرفت . سلطان سه روز بشيره و شربت مهمان‌دارى نموده در بستر تكيه فرمود . روز چهارم شخصى را به خدمت شيخ فرستاده پيغام داد [
a
68 ] كه مهمان چنين را بيش از سه روز به نزد مردم نگذارند ، بفاتحه مدد نمايند . شيخ فاتحه برخواند و دعا كرد تب از سلطان زايل گشت . نقلست كه روزى كاروانى از استرآباد به طرف يزد آمده ابريشم آوردند و در ريگ فيروزى منزل ساختند كه على الصباح داخل شهر شوند . در شب دزد دو بوقچهء ابريشم از مال كاروان بدزديد . شكايت پيش سلطان قطب الدين آوردند . سلطان گفت كه چرا خواب ميكرديد كه دزد ابريشم شما را بدزدد . گفتند كه گمان ميبرديم كه سلطان بيدار است . ازين سخن سلطان زمانى سر در پيش انداخت . بعد از آن سر برآورده يكى از ملازمان را فرمود كه در محلهء فلان بخانهء فلان كس رفته صاحب بيت را طلب نماى . حسب الامر آن شخص را حاضر نمودند . سلطان به آن كس گفت كه دو بوقچه ابريشم كه امشب در ريگ فيروزى ازين مال كاروان برداشته [ اى ] به صاحبش رسان كه ترا بخشيدم آن شخص ابا كرد و گفت خبر ندارم . سلطان فرمود كه بخانهء او رويد و در مطبخ در ميان هيمه طلب كنيد . بفرموده عمل نمودند . ابريشم را ديده به خدمت سلطان آوردند و به صاحبش دادند . در بعضى تواريخ مسطور است كه چون سلطان قطب الدين بامر حكومت متمكن شد بعضى از بيرون شهر را داخل حصار كرده دولتخانهء « 1 » عالى در حوالى مزارى [
b
68 ] كه اكنون آسوده است بنا فرمود و ميدانى وسيع بر در دولتخانه « 1 » بساخت و هر روز با مقربان و ملازمان خاص بميدان آمده گوى باختى و اسپ دوانيدى . و بغايت شكار دوست بودى و هر روز دو نوبت شيلان كشيدى و پيوسته درويشان را طعام دادى و علما و فضلا را معزز داشته وظيفه به قدر حال هركس مقرر فرمودى . و در كنار ميدان دولتخانه و مدرسه بنا نهاد و گنبدخانه جهت مدفن خود بپرداخت و دو منار بر درگاه مدرسه قايم كرده املاك و
هامش
( 1 ) - اصل : دولتخوانه