سلطنت پدر به يزد آمده ساكن گرديد و مدرسهاى عالى در ميان بازار دلالان كه الحال به « پاى دو خمره » مشهور گشته بنا فرمود و گنبذى رفيع جهت مدفن خود در جنب همان مدرسه بساخت و بر درگاه مدرسه دو منار برافراخت و همچنان آن عمارت برجا است اما رو به خرابى دارد و به مدرسهء وردانروز مشهور است و در سنهء خمس عشر [
b
66 ] و ستمائه وفات يافت .
و پسر ديگر را نام محيى الدين سام بود و او جوانى بود درويش نهاد و در امور دنيائى دخل نمىنمود . چون وفات يافت در مدرسهء وردانروز مدفون گرديد و وفات او در سنهء ثلث و عشرين و ستمائه اتفاق افتاد .
و ديگرى را كيكاوس نام بود و او در وسط شهر بر در دولتخانهء سلطان ابراهيم مدرسه [ اى ] بساخت و آثار آن مدرسه تمام محو گشته و در همين سال او نيز بعالم بقا خراميد .
و چهارم را نام اسفهسالار ابو منصور بود مشهور به سلطان قطب الدين ، و احوال آن سعادتمند در ذيل اين اوراق مرقوم قلم فيروزى رقم خواهد گشت . ان شاء اللّه تعالى وحده العزيز .
و عز الدين لنگر در خارج شهر جهت سكنى خود باغى احداث كرد بقرب يكصد قفيز و كوشكى عالى رفيع در ميان باغ ساخت و آن را باغ « عز و باد » نام نهاد و بمرور مشهور گشت بباغ عزآباد و اكنون آن باغ خراب گشته و در آنجا محله [ اى ] ساختهاند در نهايت معمورى و مشهور و معروفست بمحلهء خلف باغ عزآباد ، و همچنين در شش فرسخى شهر دهى احداث نموده و قناتى جارى ساخت در سنهء ستمائهء هجرية و آن را نيز « عز و باد » نام نهاد و الان به عزآباد معروف گرديده و آن قريهايست معمور و باغات و بساتين نزهت قرين بيشمار [
a
67 ] دارد و اقسام [ اثمار ] حلاوت آثار حاصل مىشود ، و سادات حسينى در آنجا توطن دارند و در كمال عزت و اعتبار روزگار ميگذرانند ، و ساير متوطنان در نهايت رفاه حالاند و اهالى آن ديه همه از [ اهل ] صلاحاند . بعضى بكسب شعربافى و برخى بزراعت روزگار ميگذرانند و