و اتابك سام قرب درب مهريجرد مدرسهء عالى بساخت و گنبدخانهء معظم برافراخت و آن مدرسه را مدرسهء اتابك مىنامند و آن مدرسه خراب شده و گنبد - خانه قايم است و مردم در آن گنبد روند مثل مؤذنان و قاريان و آواز گردانند ، و اتابك سام مردى حليم و خداترس بود و اهل يزد بمراد خود زندگانى ميكردند و ازو حسابى برنميداشتند . جهال و اجامره و اوباش دست برآورده خان و مان مردم را تاراج ميكردند و اتابك سام از عهدهء ايشان برنميتوانست آمد .
و او را برادرى خردتر « 1 » بود ، عز الدين لنگر . مردى بود بغايت بهادر و با نسق و مدتها خدمت آل سلجوق كرده و چند سال حكومت اصفهان متعلق به او بود و باروى شيراز از محدثات اوست . سلطان سنجر اتابك سام را عزل كرده عز الدين لنگر را به اتابكى تعيين فرمود . وفات اتابك سام در سنهء تسعين و خمسمائه بود و در مدرسهاى [
a
66 ] كه از محدثات اوست مدفونست .
خبر اتابك عز الدين لنگر و فرزندان او و عماراتى « 2 » كه در زمان دولت ايشان باتمام رسيده
عز الدين لنگر مردى بود نيكو نهاد بهادر و ضابط و هوشيار ، چون ضبط دار العبادهء يزد به او تعلق گرفت اساس سلطنت بنهاد و اجامره و اوباش را تأديب كرده مفسدان و بىباكان را بسياست رسانيد . مردم شهر و بلوكات بسايهء معدلت او استظلال جسته بكسب و حرفهء خود مشغول گشته مرفه الحال و فارغ البال روزگار ميگذرانيدند . و عز الدين لنگر را چهار پسر بود .
يكى سلطان وردانروز « 3 » ، و او جوانى بود بغايت شجاع و دلير و مدتى ملازمت سلطان محمّد بن ملكشاه كرده بود و از دار الخلافه لقب حسام امير المؤمنين يافته و در پاى قلعهء الموت با ملاحده حرب كرده مظفر و منصور شده بود و زمان
هامش
( 1 ) - اصل : خوردتر
( 2 ) - اصل : عمارتى
( 3 ) - اصل : وردوزان