تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣

مقالهء پنجم در ذكر اتابكان و تسلط آن طبقه در بلاد يزد تا زمان حكومت و فرمانفرمائى سلطان الاوليا سلطان قطب الدين عليه الرحمة و الغفران و انتهاى دولت آن قوم سعادتمند

شاهدان سير و اخبار بدستيارى كلك بدايع نگار در عرصهء ضمير بزم آرايان طربخانهء آگهى بدينگونه جلوه مينمايند كه چون امير فرامرز در جنگ لشكر خطا بقتل رسيد او را پسرى نبود و دو دختر از عمزادهء سلطان سنجر كه در حبالهء او بود ماند ، سلطان رعايت جانب ايشان را بر ذمت همت خود لازم كرده يزد را باقطاع دختران او مقرر كرد و اتابك سام [ كه ] از جملهء امرا بود باتابكى ايشان تعيين كرده به يزد فرستاد . و بلغت اتراك لله را اتابك گويند . چون سلطنت يزد بدختران امير فرامرز قرار يافت ايشان در نهايت عصمت و عفت و بغايت خدا ترس و پرهيزگار بودند ، بمرتبه [ اى ] كه با وجود سلطنت سليمانى از كسب دوك و سوزن اوقات ميگذرانيدند و هر روز ده گوسفند شيلان ايشان بود كه به جهت درويشان و يتيمان ميكشيدند « 1 » و يوما فيوما نفقه و خرج اليوم بخانهء ضعفا ميرسانيدند . و در جنب مسجد جامع قديم كه از محدثات علاء الدوله كالنجار جدا علاى ايشان بود جماعت‌خانهء مروح بساختند [
b
65 ] جهت زمستانخانهء مسجد . و در جنب جماعتخانه گنبدى جهت مدفن بنا نمودند و اكنون در آنجا مدفونند و مردم به زيارت روند و حاجت خواهند و دعاى ايشان مستجاب شده بمراد رسند و دائم الاوقات در آن جماعتخانه مردم بتلاوت مشغول ميباشند و آن موضع از اهل اللّه خالى نباشد و به « صف دختران » اشتهار يافته .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، شايد : ميكشتند .
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 83 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى