حاصل نيكناميهاى سترگ برداشتهاند و بدان پايه از شهد عفو چاشنى گرفتهاند كه مجرمان گناه خود را در معرض عفوشان واسطهء حصول مرادات ديگر ساختهاند ، و مدلول اين منطوق را نقش نگين اعتقاد است پاك نمودهاند .
مصراع
در عفو لذتى است كه در انتقام نيست
منت وافر خداى را كه واسطهء عقد خسروانى كه مفهوم
« وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
پيرايهء مناقب ايشان است امروز خاقان ملكستان مؤيد ، اوصل اللّه تعالى عهد دولته الى الابد ، توانند بود . چه هنگامى كه سيلاب عفوش برخيزد بنياد خطا را اگرچه در غايت استحكام [ 285 پ ] باشد « عاليها سافلها » سازد و چون به قدح زناد كرم آتش گذشت افروزد خرمنخرمن گناه اگرچه در انبوهى پايه به ماه رسانيده باشد درهم سوزد . مجرمان هديهء پيشگاه عفوش را لايقتر از گناه نديدندى و پيشكش محضر گذشتش را پسنديدهتر از خطا نكشيدندى . بشهادت بار خداى و هو الكافى اگر خسروان عافى را رعيت خوانند و ذات كريم وى را سلطانى بسزا از بابت وضع شىء در موضع خود تواند بود ، و هرگاه در آسمان عفو شخص بيهمال اقدسش را نير اعظم دانند و ساير ملوك صاحب گذشت را سها احدى از اهل انصاف مسلك اعتراض نتواند پيمود . مرائر عفوش نه چنان استحكام دارد كه به نيروى خطاهاى بزرگ سمت انفصام يابد و مبانى گذشتش نه به اندازهاى استوارست كه به معول گناهان سترگ انثلام پذيرد « 1 » به مثابتى تخم عفو مجرمان شمول در ساحت زمين احوال مجرمان « و ان
هامش
( 1 ) - از اينجا تا آخر صفحهء 862 مطالبى است كه بجاى عبارات محو شده نوشته شدهاند .