و لا تك كالدّخان يرفع نفسه * الى قبّة الجوزاء و هو وضيع
و اقبح شىء ان يرى المرء نفسه * رفيعا و بين العالمين و ضبع
و احسن شىء ان يرى المرء نفسه * وضيعا و بين العالمين رفيع
چون پيوسته نظر مقصور بر احوال [ 278 پ ] اضعف مطالعان است بناء عليه مواضعى كه نظم يا نثر تازى ايراد مىشود بيان ترجمهء آن به فارسى ملزومهء همت طبع مىگردد .
پس ترجمهء اين اشعار آبدار كه در حقيقت آويزهء گوش منقبت تواضع را جوهرى است شاهوار به فارسى اينست كه فروتنى پيشه ساز تا مانند خورشيد عكس انداخته در آب باشى كه در نظر بر حضيض صفحهء آب آشكار است و حال آنكه در اوج طارم چارمش قرار است ، و مباش بر صفت دود سياهبختى كه نفس خود را تا قبهء جوزا از راه خودبينى بر - كشد و حال آنكه در واقع و نفس الامر فرومايه و پست باشد ، و زشتتر چيزى اين است كه مرد نفس خود را با آنكه در ميانهء خلايق پست است بلند بيند ، و زيباتر امر اينكه شخص در موقف عكس اين مدعا نشيند .
تمهيد اين مقدمات را داعى آنست كه خاقان ملكستان مؤيد اين خجسته خصلت را واسطهء عقد خصال همايون خود دارند ، و با آنكه جايگاه آن خديو بيهمال در بلندى فرق فرقدان است پيوسته به اقدام محاسن اخلاق ملكى مسلك فروتنى مىسپارند . همه دانند كه آن خسرو نامدار چگونه باج از خسروان روزگار مىستاند و همه بينند كه