تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
متجلدان خسران مآل را از ساق جد برميان زده رحاى زدوخورد را دوران دادند و از بامگاهى كه تيغ اسكندر از نيام باختر بيرون آمد تا شبانگاهى كه سپاه ظلمت در پهن دشت آسمان پراكنده گشت كار مبارزت با رونق تمام و حسام مبارزان طرفين روى نيام نديد و در خلال احوال گيرودار و ستيز و آويز بهادران خونخوار جمعى از آن طايفهء مخذول مقتول و مراكب آنها كه مدلول كريمهء
« إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ »
مبين نوعشان تواند بود به اسرها به صدمت گلولهء جانسوز تفنگ از پا درآمده فضاى هامون از ازدحام لاشهء آنها تنگتر از صدر لئيمان دون نمودى ، چون بيضهء آفتاب اجنحهء حوالك غراب شب بر سر كشيد و حالت آن پديد گشت كه ديگر كسى كسى را نتوانستى ديد ، بقية السيف آن اهريمنان سفساف از بيم جان به صرصر هزيمت از مصاف چراغ اشتهار ديرينه خود را به پايدارى در معارك فرونشانيدند و با آنكه به واسطهء سقط شدن شتران خويش پياده بودند دو اسبه به ايل خود تاختند . نواب اشرف و الا « 1 » چون صورت شاهد عطب و هلاك آن اهريمنان را در مرآت رأى صواب‌نما بواسطهء پيادگى مىدويدند پا از جادهء تعاقب آنها كشيدند و ملتزمان ركاب مستطاب را از رفتن بر اثر آنها منهى داشتند .
هامش
( 1 ) - « اشرف و الا » بجاى كلمهء ديگر ( ظاهرا امير مؤيد ) نوشته شده .