درجهء يقين پيوست به اخذ آنها اشارت رانده از استفسار شفاهى و غرض آنها مراتب مسطوره را كماهى اراده فرمودند تا از راه غايت كرم جبلى قلم صفح بر جرايم آن مجرمان كشيده به اقالت عثرات آنها پردازند . مواليان حضرت و ربيبان نعمت و بالجمله كافه و عامهء رعيت غريو از نهاد به فلك كج بنياد رسانيده يكجهت و يكراى شدند كه هرگاه عزم نواب امير مؤيد را در آن كار ثابت دانند پا از دايرهء انقياد بيرون نهاده ، هريك با وجود عدم حصول اذنى از آن بزرگوار با تيغهاى آخته و دشنههاى برنده در مرصد كمين آنها نشسته هر كجا [ 232 ر ] به آنها دچار گردند مانند ذبايح قربانى كه مردم به قطع و تفريق اعضاى آنها مولع باشند به تقديم شرايط قطع و فصل و توزيع و تقسيم اجزاى بدن آنها پردازند و مساحت گيتى را از لوث وجود آنها پردازند .
لاجرم نواب امير مؤيد چون مقدمتين عفو و صفح را منتج نتيجهء عطب و هلاك آنها ديدند خود استرضاى خاطر مردم را تعهد فرمودند كه تنبيهى دربارهء آنها به تقديم رسانند . پس عباس و حسين بيك را به قطع سرپنجهء يك دست و درآوردن پى يك پاى به جزاى سوء نيت رسانيدند ، و مصطفى بيك را به حلق ريش و طواف اطراف بازار به جهت تسكين خاطر نظار اشارت فرمودند ، و ميرزا ابراهيم كه لباس سيادت را ساتر معايب اندام احوال شقاوت منوال خود ساخته و لواى ماصدق بودن اين گفته افراخته
بيت
شير را بچه همى ماند به دو * تو به پيغمبر چه مىمانى بگو
به مدلول كلام معجز نظام نبوى « الصالحون للّه و الطالحون لى » بر