تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
اعضاى بدن او ابقا فرمودند ، و ليكن از ساغر حبس بادهء كيفرش چشانيدند تا آنكه پدرش در شفاعت كوفت و تخليصش را متشمر گرديد . پس از مهب رأفت خاطر عالى نسيم اطلاق او وزيدن گرفت و چون از زمرهء ارباب مكيدت و كافران نعمت امير خان بيك قرائى رأى همگنان را از قصد وجود نواب امير مؤيد منحرف ساخته گفته بود كه بدر اوج سماحتى كه آفتاب فياض از رشك فيض وجودش نهفته در ميغ است . انكسافش به قصد امثال ما قاصدان كافر نعمت سفساف بسى دريغ است ، به صواب اقرب آنست كه از قصد وجود آن بزرگوار درگذريم و مسلك تسخير قلعهء ارگ سپريم و شجاع السلطنه را به اخبار از حقيقت احوال بر سر يزد آوريم . لاجرم نواب امير مؤيد روا نداشتند كه به زخم ناخن تأديب و تنبيه [ 232 پ ] صفحهء رخسارهء احوالش را بخراشند . پس وى را مكنوف سلامت روانهء وطن خود ساختند . مورخ گويد كه وقوع اين واقعه را كه حاكى از غايت اقبال بىزوال سركار عالى توانستى بود هرگاه كسى به دو ديدهء تأنى و تأمل نگرد بر صفت اخوات ثلثهء ديگر كه معبّر از واقعات شاهزاده محمد ولى ميرزا و محمد قاسم خان سردار و نواب شجاع السلطنه باشد جز بر غايت تأييد آن بزرگوار مؤيد حمل ننمايد و به دست حصول كمال يقين برقع ريبت از محاذات چهرهء خاطر فروافگند كه ظهور اين گونه امور غرابت دستور را سببى ديگر ماوراى شمول غايت فضل و مكرمت خداوندى دربارهء نواب امير مؤيد نتواند بود ، ضاعف اللّه تعالى تأئيداته و صير الخيرات مقرونا بنياته و خذل اعدائه و نصر اودائه .