قدم عاطفت پيمودند تا آنكه مزيتى بر اشباه و انداد خود حاصل ساخت و لواى باشيگرى شمخالچيان سركارى را در ساحت مفاخرت افراخت ، چون مبانى استغناى خود را به معمارى بذل آن همه احسان به غايت مستحكم يافت به مدلول كريمهء
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
رو از جادهء صداقت تافت و جوهر نمك به حرامى آشكار [ 231 پ ] [ ساخت ] و به خاطر گذرانيد تا جمعى را كه در مرحلهء شقاوت و رذالت « 1 » با وى همسلوكند مروج نقد ناسرهء طغيان خود ساخته لواى قصد نواب امير مؤيد را به معاضدت و معونت آن شقاوتپيشهگان افراخته باشد . پس ميرزا ابراهيم بسطامى غلام پيشخدمت و حسين بيك خالوى او را با مصطفى بيك سرجامى غلام و امير خان بيك قرائى و بعضى ديگر از كسانى كه مربوب نعمت و اصطناع آن بزرگوار بودند با خود همداستان ساخته عزيمت آن كار را به تصميم مقرون داشتند .
از اينكه به مدلول حقيقت شمول « ارباب الدول يلهمون » الهام ملهم بخت ميمون و طالع روزافزون آن تأييد يافتهء كردگار را از سوءنيت قاصد آن « 2 » شقاوت پيشه خبردار ساخت و حصول اطمينان خاطر عاطر را به حقيقت امر ملهم به به نفس نفيس بر سرمنزل آنها قدم رنجه فرمودند و به سمع مبارك مضمون مقالات آنها را استماع نمودند ، بعضى را راى سخافتزاى آن بود كه وجود مسعود را در شكارگاه قصدى پيوندند و برخى را مصلحت ديد آن مىنمود كه قلعهء ارگ را گرفته شجاع السلطنه را از آن كار آگاه نمايند .
پس از آنكه نواب امير مؤيد را مكيدت آن كافران نعمت به
هامش
( 1 ) - اصل : رزالت .
( 2 ) - كذا و ص : قاصدان .