سبحان اللّه اگر ابر مطير به اين غايت كه بينى به ريزش معروف است چندان عجبى نيست ، [ 225 پ ] سحابى كه بدان مشابه بارد و به جاى قطره همه گوهر آرد اعجوبه حكايتى شنفتنى است تهنيت تشريف همايون شهريارى و زينتافزائى اورنگ ايالت و بختيارى را مدحتگران انورى راى كه معزى را بموات ابيات معزى توانستندى كرد ، قصائد رنگين به انشاء رسانيده در محفل حضور به مسامع شريفه رسانيده به صلات وافره فايز گرديدند . مورخ نيز با عدم بضاعت خريدار كالاى مدحت آمد .
پس از انتشار خبر فيروزى اثر جلوس ميمون نواب امير مؤيد بر چهار بالش ايالت و حكمروائى دار العبادهء يزد در تصاريف همان سال ميمون متفرقهء رعيت كه طحين رحاى دوار تعديات و اجحافات كاركنان شاهزاده گرديده به بلدان قريبه و بعيده فرار [ كرده ] و رخت تمدن و توطن به هر ولايتى گسترده بودند و به ناكامى سواد شامى به بياض بامى مىرسانيدند افواجا و احزابا به قدم سر مسلك موطن مألوف درنوشتند و هركسى از كاسب و تاجر و زارع با طيب عيش و حصول كام پى شغل و كار خود گرفت و به زبان حال ترانهء « الحمد للّه الذى ارقدنى فى مهاد الرفاه » ساز كرد .
حوانيت « 1 » خبازان كه بر صفت سفرهء لئيمان طرح مفارقت با قرصى از نان افكنده داشت به پنجهكشهاى « 2 » بديع المنظر و لذيذ الاكل كه هريك در عظم راتب تكافوء با نير اعظم مىافراشت انباشته آمد ، و دكاكين بزازان كه از كرباس خسيس تا به اطلس و كمخا و ديباج نفيس چه رسد بقدرى كه مصلى را به جهت صحت صلوات ستر عورتى تواند بود يا مهم
هامش
( 1 ) - ب اصل : حوانيط .
( 2 ) - پنجهكش صفت نان خوب است .