كسوت طفلى رضيع بدان به كفايت رسد در آن غير موجود مىنمود ، مشحون به صنوف امتعهء شريف و اقمشهء نفيس گرديد ، چنان كه از غايت انبوهى كه هر آينه مورد اثر عين الكمال توانستى گرديد بازار تأديهء كلام « ما شاء اللّه كان » رواجى زيادت از قدر متصور حاصل ساختى .
حلوائيان كه شرايط رونق دكان را به استعارت نقل صحبت خوبان و قند مكرر كلام دلبران به تقديم مىرسانيدند و از شكر كه مادهء حدوث انواع حلويات مصنوعه تواند بود بقدرى كه ترياقخوارى را على الرسم عقيب ابتلاع [ 226 ر ] حبهء تغيير ذائقه را بدان حاجت مىافتد در بساط آماده نداشتند . هر روزى اوقار و امناء شكر در معرض مبايعه درآوردند و حلويات از آن ساخته بساط را بدان آراستند و تا شام به مصرف فروش رسانيدند . بازرگانان را كار دادوستد و خريد و فروخت بالا گرفت و اگر در عهد شاهزاده سنين و شهور متتابع سخن بر سر نقيرى و قطميرى منفعت تا به تومان آنچه رسد داشتندى در صروف اين همايون اوان حديث از كروركرور تا به لكلك « 1 » چه رسد نمودند .
پاى غربا كه به حجر دامغ ضيم و ستم كاركنان شاهزاده در ساحت مواطن خود عهدى دراز شكسته بود به ولايت باز شد و راه آمدوشد مترددين گشوده گشت . ولايت كه در تصاريف اوقات سنين عديده محل ارتفاع لواى حكومت بيگانگان بود و از حليهء آبادى و جمعيت عاطل مىنمود به ميامن جلوس سعادت مأنوس عالى بر صفت مشرب عذب مزدحم واردين اصناف فرق مختلفه و امم متضاده گشت ، خاصه اهالى خود از وضيع و شريف و كسبه و رعيت و ارباب تجارت و دهقنت كه مسلك جلاء
هامش
( 1 ) - « لك » اصطلاح هندى است براى صد هزار .