وطن و توطن ولايات دور و نزديك پيموده بودند .
و بالجمله ازدحام و جمعيت خلق شهر و بلوك از غربا و قطان بلد در صروف اين خجسته ايام كه عشر از اعشار آن در زمان اقتدار بيگانگان لئام خاصه شاهزاده موجود نبود اضعاف مضاعفهء جمعيت عهد پدر عدالت رهبر و برادران عالى گوهر نمود به معمارى جلوس ميمون ويرانهها لا سيما دلهاى نژند مستمندان به مرض فاقت مبتلا راه آبادى پيموده و خرابهها خاصه قلوب ارباب نهى معمور گشته تنها همى ستم بر جغد رفته كه بىسكنه مانده و جاى دارد ، چه در بازار كشور عدالت داور عادلى كذا و كذا راه ترويج نقد ناسرهء شآمت كه مستلزم ستم و ضيم است مىسپارد چنان از غايت معمورى بلد و تمكن سكان غريب و بومى و جمعيت و ازدحام مجاورين و مسافرين عرصه بر مردم تنگ گشته كه دل تنگ عاشقان را با آنكه وصف تنگيش به حيز وهم با همه وسعت آن در نتوان آمد به غايت فسحت عرصه و وسعت فضا منتسب مىسازند و علاوه بر آنچه از اهالى متفرقه و انواع فرق مختلفه غريبه متوجه آن ديار گرديده رخت تلبث [ 226 پ ] و درنگ افكندهاند ، روز به روز و ساعتبهساعت فوجفوج و جوقهجوقه ديگر از اقاصى و ادانى و اصاغر و اكابر و شرفا و اعيان هر ديار و اعاظم و افاخم امصار خواه به مصاحبت اهلوعيال و خواه فرادى مسلك ورود و استيطان مىسپارند ، آرى « و مشرب العذب مزدحم » اراضى و مياه بائرهء سنواتى يعنى عهود اقتدار اغيار خاصه شاهزاده محمد ولى ميرزا كه بواسطهء ثقل مالوجهات ديوانى مالكين متحمل اعباء آن نتوانستندى گشت و به ضرورت ترك آنها بايست كرد به دوران عهد ايالت پدر نامور و برادران معدلتپرور
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 679
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٧٩