جلادت تواند بود و به مفتاح كارآگهى و دلدارى ابواب حسن رسالت و مقاومت خصم بدآيت بر چهرهء احوال تواند گشود جز واسطهء عقد خواص خود وزير صايب تدبير ميرزا محمد جعفر كه مورخ را سمت انتساب بديشان حاصل است نديدند .
پس معزى اليه را به رسالت مبعوث [ كردند ] و از جانب نقطهء دايرهء صدارت و ساير فضلاى بلد نواب ميرزا عبد الحى و آخوند ملا عبد الكريم اردكانى كافل همين امر يعنى راكب غارب رسالت [ 213 پ ] گرديده معا متوجه اردوى معلّى گشتند .
چون به ادمان وطآت اقدام خيول هاموننورد خود را به گرده - كوه كه ما بين خاك يزد و كرمان سمت اشتراك دارد رسانيدند معلوم نمودند كه صيد خان بلوچ و على رضا خان كرمانى از طايفهء كلانتريان آن سامان و محمد سليم خان مشيرى « 1 » و ساير سركردگان وارد قلعهء شمش [ شدند ] و بونه و آغروق و آتشخانه را به جهت غايت استحكام قلعه در آنجا جاى دادهاند و نواب عباسقلى خان با محمد قاسم خان سردار هنوز دو فرسخى قلعهء مزبوره است و رحل ورود به ساحت اردوى خود نيفكنده است . در خلال ورود رسولان معزى اليهم به گردكوه چون به تعاقب آنها از جانب اولياى امير مؤيد معادل سه هزار نفر سوار و پياده مأمور به تفرقهء اردوى محمد قاسم خان گرديده روانه شده بودند خود را به گردكوه به آنها رسانيده از رسل درگذشته پى كار خود گرفتند و مقارن طلوع طليعهء خسرو خاور به هيأت اجتماع وارد اردوى محمد قاسم خان [ شدند ] و على - الجمله به افشاى راز درون تفنگ پرداخته اردوئيان را تفرق بنات -
هامش
( 1 ) - كذا ، ولى شايد مشيزى منسوب به « مشيز » درست باشد .