بعد از ايصال مكتوب به محضر مشاراليه عباسقلى خانى نايرهء سخط را متوقد [ مىسازد ] و در دم به تحريك لواى غير منصور مىپردازد و متوجه يزد مىگردد .
مأثور است كه قبل از نيل مرام يعنى تسخير آن خطهء ميمنت فرجام محمد قاسم خان سردار ، محلات و خانات و نسوان و اطفال شهر را به هريك از خواص و مطيفان خدمت شاهزاده موزع و منقسم گردانيد و چشم از مضمون ،
مصراع
به دشت آهوى ناگرفته مبخش
پوشانيد .
چون خبر توقد نايرهء سخط و توجه سردار در ركاب عباسقلى خانى مسموع مسامع عليهء خانى گرديد حكم شد تا مردم خارج حصار شهر كلا در اندرون گرايند . پس معادل هشت نه هزار تفنگچى چابكدست دلير مردان معركهء دار و گير [ را ] در شهر مستحفظ بروج و دروازهجات ساختند و رسولى در خفيه به اردوى عباسقلى ميرزا روانه فرموده شرايط موعظت و نصيحت به سركردگان و خواص دولت بواسطهء آن به تقديم رسانيدند و فرانمودند كه مگر از قتل و غارت كرمان فراموش كردهاند كه غرابت آن واقعه ابد الاباد ثبت جرايد ارباب تواريخ است .
لاجرم بىرويت پيرامون اين حركت ناپسند مگرديد و بر جان و مال و ناموس خود رحم آوريد و از دور و كنار طفلى و ابلهى چون شاهزاده و سردار كناره جوئيد .