چون رسول به ابلاغ رسالت در چهار منزلى [ 213 ر ] يزد كه اردو واقع شده بود پرداخت جواب سركردگان را از اين قرار حاصل ساخت كه ما را از غايت تسلط سردار زمام چاره از قبضهء تدبير بيرون است .
مجددا نواب اشرف و الا پيغام فرستادند كه اگر منطقهء قدرت شما از احاطت بر كمر تدبير كار قاصر است ما نيز به چارهء آن خواهيم كوشيد .
بالجمله چون اردوى معلى به قلعهء شمش وارد گرديد از بيم آنكه مبادا شبيخونى از جانب نواب سركار اشرف و الا به آنها وارد آيد قلعه را محكمهء خود ساخته آتشخانه را به قلعه داخل [ كردند ] و در آنجا جاى دادند و عباسقلى خان و سردار و اردوئيان خارج قلعه متوقف گرديدند .
نواب شاهزاده به جهت آنكه پى را بر خصم جسور بدانديش گم فرموده باشند اراده فرمودند تا به ارسال رسولى كه مدلول « ارسل حكيما و لا توصه » پيرايهء منقبت آن تواند بود و معابر و مسالك حسن رسالت را به اقدام غايت حكمت و حنكت و كارآگهى به سزاوارى تواند پيمود ، اتمام حجت بر ايشان نموده به دهقنت رسالت آن تخم وعظ و تذكيرى در ساحت احوال شاهزاده و سردار افشانند ، و از اينكه على التوالى مسموع مسامع شريفهء عالى مىداشتند كه هركه از اين طرف جانب محمد قاسم خان رود هر آينه آغاز توجه از توديع چشموگوش و جان ناگزير است و رقبهء احوالش از چنبر قهر و غضب سردارى ناچار ،
لاجرم رسولى را كه جامع جهتين دانش و درايت و جرأت و
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 639
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٣٩