و هركه اندك تأملى نمايد و به صوب تدبر گرايد به دستيارى استماع مضمون اين داستان و داستان قبل كه در باب اخذ و حبس و از عاج كسان شاهزاده نگارش يافته متفطن گردد كه مظلهء حمايت الهى تا چه پايه سايهافكن تارك احوال امير مؤيد بوده است و مظاهرت ربانى تا چه غايت شرايط مرافقت با آن وجود ذيجود به تقديم رسانيده است .
سبحان اللّه زهى كرامت آن نفس نفيس كه مبانى تفضلات الهيه دربارهء ايشان تا بغايتى سمت استحكام پذيرفته كه مآثر آن همه تأييد از غايت غرابت بدان درجه رسيده كه اوهام از قبول وقوع آن سرباز توانند زد .
و معاضد اين دو داستان عجيب داستان بعد از اين تواند بود كه متضمن است بر ذكر توجه شجاع السلطنه حسنعلى ميرزا به يزد و محاصرهء شهر و شكست و انهزام جنود نامعدود او به پايمردى شرذمهاى قليل از جانبازان اولياى حضرت خانيت كه مدلولاتش نص بر آنست كه آن حضرت از جانب حضرت قدس آفريدگار مؤيد به تأييدات كامله مىباشند ، چه بدون واسطهء تأييد امضاى نظاير اين امور غرابت دستور به دست شخصى ارجمند كه معدود از نوع بشر تواند بود هر آينه صورت امكان نتواند پذيرفت و دواعى اهليت و استحقاق آن ستوده ذات را به شمول اينگونه تأييدات كامله جز كرامت ذات و ارتضاء ملكات ميمونش نتوان گفت ، لازال كرامة ذاته داعيا لمزيد تأييده .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 643
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٤٣