خاتمهء احوال او ملزومهء همت خامهء وقايعنگار افتاد .
بالجمله بعد از آنكه زمام فرمانروائى كرمان به قبضهء اختيار كاركنان نواب شجاع السلطنه حسنعلى ميرزا درآمد استمالت او را ارقام مطاعه عز صدور يافته از مدلول نهى « لا تكن كالضبع تلين بالقول حتى تصاد » پنبهء غفلت در گوش ، و چون حسب المشية داور منتقم بود كه از ساغر افعال نكوهيده بادهء كيفر نوش نمايد به استمالات شاهزاده فريفته و مغرور گشته توسن توجه به صوب حضور اشرف تاخت .
پس از تشرف به شرف خدمت و الا نخست مورد صنوف نوازشات و عفو مجرمان شمول را مقيل عثرات خود ديد واسطهء عقد احباب مصادقت انتما يالنگ توش آقا به رويت رسانيد كه هنگامى كه سردار وافد محضر ميمون شاهزاده گرديد من نيز از جملهء واقفان حضور بودم .
از زبان شاهزاده شنودم كه گفت چكنم با يك مشت خاك اگر نيامرزم .
تطويل چيست ! بعد از آنكه به وجود سردارى كفايت بعضى مهام كه منظور شاهزاده بود به تقديم رسيد او را حسب الفرمان همايون اعليحضرت پادشاهى ماصدق خذوه و غلوه ساخته « فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعا » كشيده به دست محصلان غلاظ و شداد سپرده روانهء دربار همايون ساخت . وفود سردار به محضر مهر آثار همان بود و طرح جدائى ميان او و ديدهء جهان بين او افتادن به ناوك قهر قهرمانى همان .
پس بعد از چندى توقف در پايتخت رخصت توجه به سمنان حاصل نمود و مسلك مسافرت آن ديار پيمود و وقوع مقدمهء محمد قاسم خان [ 214 پ ] بدين شناعت نمودار ظهور كمال تفضلات الهيه است دربارهء نواب امير مؤيد ، لازال راكبا لغارب التأييد .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 642
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٤٢