بواسطهء خواجگان اعلان مىنمايند كه محمد قاسم خان وارد يزد [ شد ] و به جهت آنكه مستحفظين يك جا متشمر كار محافظت باشند بالضروره همگى را تحويل به خانهء نواب عاليه بايست كرد .
پس تمامت اهل حرم را از صغير و كبير و رضيع و فطيم به حركت قسرى رهسپار آن سرا [ كرده ] و در آنجا به هيأت اجتماع سكنى داده تفنگچيان به استحفاظ آنها برگماشتند و در همان روز كه دوشنبهء هفتم شهر شعبان المعظم بود برادر كهتر خود سركار محمد كريم خان را كه در ميدان جانبازى گوى پيشى از كافهء جانبازان نواب امير مؤيد « 1 » مىربود به سردارى نامزد [ كرد ] و با فوجى از غازيان رزمآزما بهجهت محافظت عقدا و سد طرق عبور نواب محمد ولى ميرزا روانهء آن محل داشتند . بنا ميزد آن يكهتاز مضمار شجاعت چنان به دستيارى مآثر جلادت مهم محافظت آن محل و جلوگيرى شاهزاده را به كفايت رسانيد كه به موجبى كه بمشية اللّه در موضع خود مذكور خواهد شد با آنكه عدت جمعيت شاهزاده از نوكران هداوند كه مصحوب خود داشت و جماعت اسانلو و كلبادى كه برادر كهتر نواب سيف الدوله سلطانمحمد ميرزا صاحب اختيار دار السلطنهء اصفهان به موجب حكم شهريارى به رسم مظاهرت روانهء خدمت برادر مهتر در نائين داشته بود و نوكران نائينى و ابرقوهى كه نيز به موجب حكم قهرمانى مأمور به لحوق اردوى شاهزاده بودند و دستجات سمنانى و دامغانى كه به سركردگى حاجى حسن خان بايست ملحق شوند بالغ درجهء قصوى بود جرأت آن ننمود كه قدم از نائين پيشتر گذارد و در آنجا با كمال بيم از تطاول افواج
هامش
( 1 ) - بالاى سطر به خط ديگر « شاهزاده » نوشته شده است .