امير مؤيد با جمعى از خواص خود مواضعه فرمودند كه بايست شب را به احضار هريك از باشيان و رؤساى درب خانه كس فرستاد كه مقدمهء توجه محمد قاسم خان با لشكر بيكران به جانب يزد به اقصى غايت شيوع و به درجهء يقين پيوسته است ، انديشهء دفع اين بلاى ناگهان را اجلاسى ضرور بود . لاجرم هر فرد از افراد خاصان حضرت شاهزاده را به حضور خواسته تا در اين باب مواضعه نمائيم و بعد از تشرف هريك به محفل حضور و رخصت انصراف به خانهء خود هر تنى را يكى گريبانگير [ گشته ] و به مكانى كه سمت اشتراك با مكان ديگرى نداشته باشد برده شرايط محافظت و مواظبت دربارهء او به تقديم رسانند .
چون شب بر سر دست درآمد و پاسى از آن گذشت مأموران هريك به در خانهء هر يكى از باشيان رفته مضمون فرموده اعلان مى - داشتند و او را مصحوب خود به محضر عالى « 1 » مىآوردند .
بعد از تشرف به حضور و تقديم شرايط مشورت در باب چارهء كار محمد قاسم خان او را رخصت انصراف ارزانى فرموده متوجه سراى خود مىساختند . چون از محفل مبارك پا بيرون مىگذاشت او را گرفته به مكانى كه مأمور بودند مىبردند ، و الحالة هذه ، تا آنكه تمامت رؤسا و باشيان و خواص حضرت را بدينخجسته تدبير دستگير [ ساخته ] و هريك از احوال ديگرى خبير نبودند و مسلك آگاهى بر حقيقت منظور نظر عالى « 2 » نمىپيمودند ، و از مآثر حسن ذات مبارك اينكه هريك را كه از خانه به حضور عالى « 2 » مىخواستند احدى را موكل سراى او مىساختند
هامش
( 1 ) - كلمهء « عالى » را نيمه محو كرده و بعدا « سركار اشرف و الا شاهزاده » به جاى آن نوشتهاند .
( 2 ) - « عالى » را محو كرده و بر روى آن « و الا » نوشتهاند .